از پناهگاه تا زیستگاه: تحلیل تطبیقی جهان بینی سازه های زیرزمینی در تمدن های ایران، روم و بین النهرین
From Shelter to Habitat: A Comparative Analysis of the Worldview of Underground Structures in Iranian, Roman, and Mesopotamian Civilizations
نگارنده: دکتر هاله قورچیان، معمار و کارشناس ارشد پژوهش هنر
نبشت |نهادی برای هنر و فرهنگ ایران زمین
Corresponding Author: Haleh Ghoorchian, PhD, Architect and Master of Arts in Art Research
Nebešt | Foundation for Art, Knowledge and Culture of Iranzamin
چکیده
سازه های زیرزمینی، اگرچه در نگاه نخست پاسخی به نیازهای اولیه بشر(مانند سرپناه، امنیت و ذخیره آب) به نظر می رسند، در ژرف ترین لایه خود، بازتاب دهنده یک جهان بینی و نگاه هستی شناختی به زیستن هستند. این پژوهش، با رویکردی تطبیقی–تحلیلی، به واکاوی نسبت میان فضاهای زیرزمینی و جهان بینی سه تمدن بزرگ ایران(با نمونه هایی چون کندوان، میمند، سامن و قنات ها)، روم(با تاکید بر تونل های آبرسانی، فضاهای خاکسپاری و دخمه ها) و بین النهرین(با تمرکز بر آرامگاه ها و معابد زیرزمینی) می پردازد. پرسش اصلی آن است که چگونه نگاه تمدن های یادشده به جهان طبیعت، مرگ، قدرت و زیستن، در فرم و کارکرد سازه های زیرزمینی آنها تجلی یافته است؟ یافته ها نشان میدهد که در تمدن ایران، سازههای زیرزمینی(همچون قنات و شهرهای صخره ای) عمدتاً بیانگر نگاهی مبتنی بر «تداوم با طبیعت» و «خوداتکایی» هستند . در تمدن روم، این سازه ها(تونل های آبرسانی و کانال های فاضلاب) بیش از هر چیز بازتابی از مهندسی برای «تسلط بر طبیعت» و «مدیریت امپراتوری» به شمار می روند . در تمدن بین النهرین، فضاهای زیرزمینی(به ویژه آرامگاه ها) در پیوند با باورهایی چون «مرگ و زندگی پس از آن» و «نیایش در نهان» معنا یافته اند . دستاورد نهایی این پژوهش، بازتعریف سازه های زیرزمینی به مثابه «فرافکنی جهان بینی» است؛ آثاری که در آنها، معنا و فرم، در هم تنیده شده و حکایت از رویارویی انسان با طبیعت، مرگ و قدرت دارند.
واژگان کلیدی: سازه های زیرزمینی، جهان بینی، تمدن ایران، تمدن روم، تمدن بین النهرین، معماری تطبیقی، فلسفه معماری
Abstract
Underground structures, often perceived as mere responses to basic human needs such as shelter, security, and water storage, are, in their deepest layers, profound reflections of a civilization’s worldview and ontological approach to existence. This comparative-analytical study examines the relationship between subterranean spaces and the worldviews of three major civilizations: Iran (represented by rock-hewn settlements and water systems such as Kandovan, Maymand, and Samen, as well as qanats), Rome (with a focus on aqueducts, sewage systems, and catacombs), and Mesopotamia (with an emphasis on tombs and underground temples). The central question is how these civilizations’ conceptions of nature, death, power, and life are embodied in the form and function of their underground structures.
Findings reveal a fundamental divergence in these worldviews. In Iranian civilization, underground structures (such as qanats and rock settlements) primarily reflect a vision of “continuity with nature” and “self-sufficiency” (Khodabakhshian & Mofidi, 2012; Memarian, 2006). In Roman civilization, these structures—aqueducts, sewers, and catacombs—are manifestations of an engineering logic aimed at “mastering nature” and “imperial management” (Dobraszczyk et al., 2016). In Mesopotamian civilization, subterranean spaces—especially tombs—are intimately linked with beliefs in the afterlife and hidden worship (Boschi, 2022; Messina, 2007), serving as gateways to the world of the dead.
The ultimate contribution of this study is the redefinition of underground structures as “projections of worldview”—works in which meaning and form are intertwined, narrating humanity’s encounter with nature, death, and power. By uncovering these hidden layers, this research takes a step toward a deeper understanding of architecture as a “language of civilizations” and emphasizes that every structure is not merely an object, but a “microcosmos.”
Keywords: Underground Structures, Worldview, Iranian Civilization, Roman Civilization, Mesopotamian Civilization, Comparative Architecture, Philosophy of Architecture.
مقدمه
انسان، در طول تاریخ، همواره نسبت خود را با جهان پیرامون در قالب فضاهای زیستی بازتعریف کرده است. این نسبت، در پدیده ای که امروزه «سازه زیرزمینی» نامیده می شود، به یکی از جذاب ترین و غامض ترین شکل های خود رسیده است. حرکت به زیر سطح زمین، فارغ از کارکردهای عینی همچون پناهندگی، ذخیره سازی و ایجاد امنیت، در اعماق خود با مفاهیمی چون «زایش»، «مرگ»، «راز» و «بازگشت به مادر» گره خورده است. آنتولو بوسکی در کتاب «Poetics of Underground Space» به درستی اشاره میکند که فضاهای زیرزمینی نه صرفاً پاسخ به نیازهای فیزیکی، که بازتاب لایه های روانشناختی و فلسفی بشر هستند. با وجود پژوهش های فراوان درباره جنبه های فنی، باستان شناسی و اقلیمی فضاهای زیرزمینی، کمتر به «جهانبینی» پشت این سازه ها پرداخته شده است. کتاب «Global Undergrounds» که به کاوش در ۸۰ سایت زیرزمینی در سراسر جهان می پردازد، بیشتر بر جنبه های توصیفی، کارکردی و تجربه زیسته در این فضاها متمرکز است تا تحلیلی تطبیقی از جهان بینی های پشت آنها. ضرورت این پژوهش، در خلأیی آشکار در میان انبوه پژوهشهای موجود در حوزه سازههای زیرزمینی ریشه دارد. با وجود مطالعات گسترده در زمینه جنبههای فنی(نظیر مقاومتسازی، بهینهسازی انرژی و روشهای حفاری)، کارکردهای زیستی(مانند پناهدهی و ذخیرهسازی) و حتی بررسیهای باستانشناختی(معرفی و مستندسازی محوطههای زیرزمینی)، کمتر پژوهشی به جهانبینی پشت این سازهها توجه کرده است. در واقع، سازههای زیرزمینی همواره بهعنوان یک پاسخ به نیازهای فیزیکی یا اقلیمی در نظر گرفته شدهاند، نه بهعنوان بیانی از نگاه یک تمدن به هستی، طبیعت، مرگ و قدرت. این خلأ، بهویژه در عرصه مطالعات تطبیقی میان تمدنها، بهشدت احساس میشود و همین موضوع، ضرورت اصلی این پژوهش را شکل میدهد تا با رویکردی نوین، این سازهها را بهعنوان «فرافکنی جهانبینی» مورد مطالعه قرار دهد و نشان دهد که چگونه هر تمدن، «جهان خود» را در دل زمین بازآفریده است.
این مقاله، با نگاهی تطبیقی و با تمرکز بر سه تمدن تأثیرگذار(ایران، روم و بین النهرین)، در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه نگاه هر تمدن به مفاهیمی چون طبیعت، قدرت، مرگ و زیستن، در فرم و کارکرد سازه های زیرزمینی آن تجلی یافته است. این تطبیق، میتواند دریچه ای نو به درک «فلسفه فضای زیرزمینی» بگشاید و نشان دهد که این فضاها، اگرچه در ظاهر مشابه اند، اما در ژرفای خود، روایتگر جهان های متفاوتی هستند.
گونه شناسی مفهوم جهان بینی در فضای زیرزمینی
برای آغاز این تطبیق، باید چهارچوبی نظری برای جهان بینی تعریف کرد. در اینجا، جهان بینی به مثابه مجموعه ای از باورها، ارزشها و فرضیات بنیادین درباره هستی، انسان و نسبت او با طبیعت و ماورای طبیعت در نظر گرفته شده است. این جهان بینی در سه سطح قابل بررسی است:
-جهان بینی طبیعی: نسبت انسان با طبیعت؛ آیا طبیعت را باید «تسخیر کرد»، با آن «همزیستی» داشت، یا از آن «پرهیز» کرد؟
– جهان بینی سیاسی–اجتماعی: نسبت انسان با قدرت و نظم اجتماعی؛ سازه های زیرزمینی چگونه بازتاب دهنده نظم یا گسست از نظم موجود هستند؟
– جهان بینی معنوی: نسبت انسان با مرگ، راز و جهان پس از مرگ؛ آیا فضای زیرزمینی مقدس است، یا صرفاً کارکردی دنیوی دارد؟
این سه سطح، به ما امکان میدهد تا نگاه سه تمدن ایران، روم و بین النهرین را در مورد سازه های زیرزمینی مقایسه کنیم.
ایران؛ تداوم با طبیعت و خوداتکایی
در نگاه ایرانی، سازه های زیرزمینی، درصد کمی حفره ای برای گریز و بیشتر بستری برای تداوم زندگی در هماهنگی با طبیعت بوده اند. کهن ترین نمونه های این نگاه را میتوان در قنات ها(کاریزها) دید؛ سیستمهای آبرسانی زیرزمینی که با دانشی دقیق، آب را از دل زمین به سطح می آوردند و امکان زیست در مناطق کویری را فراهم می کردند. این سازه ها، نه یک پناهگاه که یک رگ حیات در کالبد زمین بودند. سازه های زیرزمینی ایران، در بسیاری از موارد، از الگویی پیروی میکنند که در معماری بومی با عنوان خوداتکایی و درونگرایی شناخته می شود؛ چنانکه در اقلیم گرم و خشک، فضاهای زیرزمینی(سرداب ها، آب انبارها، یخچال ها) با حفظ دمای طبیعی، باعث کاهش مصرف انرژی و سازگاری با اقلیم میشدند . پژوهش ها نشان داده که این سازه ها با اصول معماری سبز و پایداری زیست محیطی همخوانی کامل دارند و میتوانند الگویی برای معماری معاصر باشند .
نمونه های بارز این جهان بینی، شهرهای صخرهای کندوان و میمند هستند. در کندوان، مردم با حفر درون مخروط های آتشفشانی، خانه هایی با دیوارهای ضخیم ۲ تا ۳ متری ساخته اند که به عنوان عایقی طبیعی، دمای داخلی را در زمستان گرمتر و در تابستان خنک تر از سطح زمین نگه می دارند . این معماری، نه یک گسست، که تداومی صمیمانه با طبیعت است. در میمند نیز این هماهنگی با کوهستان و زمین به اوج خود میرسد، جایی که قرن ها زیستگاه مردمانی بوده که هیچگاه طبیعت را تسخیر نکرده اند، بلکه با آن زیسته اند. شهر زیرزمینی سامن در استان همدان، اگرچه در ابتدا کاربردی آیینی داشته، در دوره های بعدی(از پارتی تا قرون میانه اسلامی) به عنوان پناهگاهی امن در زمان حملات و ناامنی ها به کار گرفته شده است . اما این پناهندگی نیز، همچون خانه ای موقت بوده که در دل زمین، امنیت را بدون قطع ارتباط با زمین و فرهنگ فراهم می آورده است. آنگونه که باستان شناسان اشاره کرده اند، حتی کاربری آرامگاهی این شهرها، با نگاهی به مرگ به عنوان «تغییر زیست» همراه بوده است . در مجموع، جهان بینی ایرانی، سازه های زیرزمینی را نه به عنوان پناهگاه ای در برابر طبیعت، که به عنوان زیستگاهی در دل آن تعریف میکند؛ جایی که انسان، زمین و آب، در یک چرخه پایدار، به حیات خود ادامه می دهند.
روم؛ مهندسی برای تسلط بر طبیعت
در مقابل، نگاه رومی به سازه های زیرزمینی، عمدتاً نگاهی مهندسی و کاربردی است. رومی ها، به عنوان معمارانی بزرگ، زمین را نه به عنوان بستری برای هماهنگی، که به عنوان منبعی برای کنترل و تسخیر طبیعت در نظر می گرفتند. شاخص ترین نمونه این نگاه، تونل های آبرسانی(آکوداکت ها) و شبکه های فاضلاب(مانند کلواکا ماکزیما در رم) هستند . این سازه ها، نه برای زیست، که برای مدیریت و بهره برداری از منابع زیرزمینی و تسلط بر طبیعت برای تأمین نیازهای شهری و امپراتوری ساخته شده اند. فضاهای زیرزمینی رومی، به ویژه آرامگاه ها و کاتاکومب ها، نیز عمدتاً رویکردی کارکردی دارند. دخمه های زیرزمینی، با معماری منظم و استاندارد، به عنوان گورستان هایی برای پاسخ به نیاز جمعی به خاکسپاری در خارج از شهر ساخته شده اند و کمتر از آنها به عنوان فضایی مقدس یا منزلتی با جهان بینی فلسفی تعبیر شده است. حتی در معماری مسکونی، زیرزمین ها و سرداب ها، بیشتر برای انبار کردن مواد غذایی یا گاه پناهگاهی موقت در زمان بحران به کار میرفته اند. این نگاه، با نگاه ایرانی که در آن، معماری زیرزمینی، حتی در کارکردهای کاربردی اش(مانند یخچال ها) با یک فلسفه «همجواری با زمین» همراه است، تفاوتی اساسی دارد. به زبان دیگر، برای رومی، فضای زیرزمینی «منبع» و «مقصد» است، اما برای ایرانی، فضای زیرزمینی، «خانه»ای در دل زمین است که با آن نفس میکشد.
بین النهرین؛ مرگ و راز در نهان
تمدن بین النهرین، با قدمت و عمق اساطیری خود، نگاه متفاوتی به فضای زیرزمینی دارد. در این تمدن، ساختارهای زیرزمینی(به ویژه مقابر و آرامگاه ها) بیش از هر چیز با باور به «جهان زیرین» و «زندگی پس از مرگ» گره خورده است . برخلاف روم و با تفاوت هایی با ایران، بین النهرینی ها فضاهای زیرزمینی را به عنوان گذرگاهی به جهان دیگر در نظر می گرفتند. شواهد باستان شناختی، از جمله حفاری های انجام شده در محوطه های پارتی و هلنیستی در ایران(Parthian and Hellenistic sites) و بین النهرین، نشان میدهد که فضای زیرزمینی بیشترین کارکرد را در حوزه مرگ داشته است. اتاقک های تدفین زیرزمینی، با سکوهای کناری برای قرار دادن اجساد، طاقچه هایی برای هدایا، و درهای سنگی یکپارچه که برای بسته شدن طراحی شده بودند، همگی حکایت از یک «معماری مرگ» دارند. کشف استخوانهای حیوانات، پوسته تخم مرغ و ظروف غذا و نوشیدنی در کنار اجساد، نشان از برگزاری ضیافت های تدفینی دارد . این آیین ها، بازتاب باور به این است که زندگی در جهان زیرین ادامه می یابد و مردگان نیازمند غذا و رسیدگی هستند.
علاوه بر مقابر، معابد زیرزمینی، همچون مهرابه ها که در تمدن ایران نیز نمونه هایی دارد، در بین النهرین نیز به عنوان فضاهایی برای «عبادت در نهان» و «ارتباط با نیروهای پنهان» دیده می شوند. در سامن، شواهدی از کاربرد این فضاها به عنوان مرکز مهرپرستی وجود دارد . در اینجا، فضای زیرزمینی، حکم زهدان زمین را دارد؛ جایی که نیایشگر برای رسیدن به منزلت معنوی، به درون آن فرو می رود. این نگاه که فراتر از کارکردهای عادی است، نشان از یک جهان بینی رازآمیز و باطنی دارد که با دو تمدن دیگر قابل تطبیق، اما در عمق خود متفاوت است.
جدول (شماره ۱)، جدول تطبیقی جهان بینی ها، نگارنده
|
معیار |
تمدن ایران |
تمدن روم |
تمدن بین النهرین |
|
نسبت با طبیعت |
همزیستی و تداوم |
تسلط و بهره برداری |
تسخیر نمادین (جهان زیرین) |
|
کارکرد غالب |
زیست و پایداری |
مهندسی و مدیریت شهری |
مرگ و راز |
|
نمونه شاخص |
قنات، کندوان، آب انبار، سامن |
تونل آبرسانی، کلواکا ماکزیما |
مقابر زیرزمینی، مهرابه ها |
|
جهان بینی هستی شناختی |
زمین به عنوان بستر زندگی |
زمین به عنوان منبع و معدن |
زمین به عنوان راهروی مرگ و نیایش |
نتیجه گیری
سازههای زیرزمینی، در این پژوهش، نه بهعنوان پدیدههایی صرفاً فنی یا اقلیمی، که بهمثابهی «متونی فرهنگی» خوانده شدند؛ متونی که هر تمدن، جهانبینی خود را در قالب فضا، فرم و مصالح آن به تحریر درآورده است. آنچه از این واکاوی تطبیقی برمیآید، نه شباهتهای ظاهری که گسستهای بنیادین در نگاه سه تمدن ایران، روم و بینالنهرین به «زیرزمین» است. در تمدن ایران، فضای زیرزمینی نه یک گریزگاه، که تداومی آگاهانه با زیستجهان بود؛ جایی که آب، خاک و انسان در یک چرخهی پایدار، زندگی را بازتولید میکردند. این فضاها، با حفظ دمای طبیعی و بهرهگیری از مصالح بومی، نه تنها پاسخی به اقلیم، که تجسمی از «همزیستی با طبیعت» و «خوداتکایی» بودند؛ نگاهی که ریشه در باور به تداوم حیات در دل زمین دارد و آن را از یک «پناهگاه» به یک «زیستگاه» ارتقا میدهد. در مقابل، تمدن روم، زیرزمین را بهمثابهی «منبع» و «زیرساخت» تعریف کرد. تونلهای آبرسانی، فضاهای فاضلاب و کاتاکومبهای منظم، همه حکایت از نگاهی مهندسیوار، کارکردگرا و در خدمت مدیریت شهری و امپراتوری داشتند. در این نگاه، زمین نه بستری برای هماهنگی، که معدن و انبار منابعی بود که باید مهار، کنترل و بهرهبرداری میشد. این تفاوت، مرز میان «معماریِ زیستن» و «مهندسیِ مدیریت» را بهخوبی نمایان میسازد. در تمدن بینالنهرین، اما فضای زیرزمینی کارکردی فراتر از زیست و مدیریت یافت؛ این فضا، دروازهای به جهان مرگ، اسطوره و نیایش بود. مقابر و معابد زیرزمینی، با آیینهای تدفین و باور به زندگی پس از مرگ، فضایی برای «راز» و «نهان» خلق میکردند. در اینجا، زمین نه بستر زندگی، که گذرگاهی به عالم دیگر بود. این نگاه، اگرچه با ایران در وجه «تقدس» همسو مینماید، اما در بنمایه، بهجای «تداوم زندگی»، بر «جدایی و عبور» تأکید دارد.
بنابراین، آنچه این پژوهش پیش مینهد، بازتعریف سازههای زیرزمینی بهعنوان «فرافکنی جهانبینی» است. این سازهها، در هر سه تمدن، «جهان خود» را در دل زمین بازآفریدهاند؛ جهانی که یا با زمین همنفس است، یا بر آن چیره میشود، یا از آن میگذرد. بهبیان دیگر، فضای زیرزمینی هرگز خنثی نیست؛ همواره روایتی از نسبت انسان با هستی، مرگ، قدرت و طبیعت را با خود حمل میکند. این پژوهش، با آشکار ساختن این لایههای پنهان، گامی است بهسوی درکی عمیقتر از معماری بهعنوان «زبانِ تمدنها»، و تأکیدی است بر این که هر بنا، نه فقط یک شی، که یک «جهانِ کوچک» است.
License
This work is authored by Haleh Ghoorchian and published under the Creative Commons Attribution 4.0 International (CC BY 4.0) license by Nebešt, Foundation for Culture and Art of Iranzamin.
You are free to use, share, and adapt this work for any purpose, provided that proper attribution is given to the author (Haleh Ghoorchian) and the publisher (Nebešt) .
For the full license text, visit: https://creativecommons.org/licenses/by/4.0/
References
– Boschi, A. (2022). Poetics of underground space: Architecture, literature, cinema. Routledge.
– Dobraszczyk, P., López Galviz, C., & Garrett, B. L. (Eds.). (2016). Global undergrounds: Exploring cities within. Reaktion Books.
– Ghobadian, V. (2009). The analysis of underground architecture. Journal of Iranian Architecture Studies.
– Khaksar, A. (2025). Iran’s underground cities as shelters, cultural treasures. Iran Daily .
– Khodabakhshian, M., & Mofidi, S. M. (2012). Typology of earth-shelter architecture in Iran. International Journal of Architecture and Urban Development, 2 (4), 5-10.
– Khodabakhshian, M., & Mofidi, S. M. (2012). Vernacular underground architecture in arid climate of Iran. 13th World Conference of ACUUS.
– Khodabakhshian, M., Mofidi, S. M., & Habib, F. (2012). Typology of earth-shelter architecture in Iran. International Journal of Architecture and Urban Development, 2 (4), 5-10.
– Memarian, G. (2006). Typology of Iranian architecture.
