از طاووس ساسانی تا شمسه اموی: واکاوی حکمت بصری
قبهالصخره در بستر هنر ایران باستان
From the Sasanian Peacock to the Umayyad Shamsa: An Inquiry into the Visual Wisdom of the Dome of the Rock within the Context of Ancient Iranian Art
نگارنده: دکتر هاله قورچیان، معمار و کارشناس ارشد پژوهش هنر
نبشت | نهادی برای هنر و فرهنگ ایران زمین
Corresponding Author: Haleh Ghoorchian, PhD, Architect and Master of Arts in Art Research
Nebešt: A Foundation for the Art and Knowledge of Iranzamin
چکیده
قبه الصخره، یکی از کهنترین و باشکوهترین آثار معماری اسلامی، نه فقط یک بنای مذهبی، که بیانیهای بصری از تداوم حکمت ایرانی در بستر هنر اسلامی است. این پژوهش، با رویکردی توصیفی–تحلیلی و با تکیه بر دادههای کتابخانهای و اسنادی، به واکاوی لایههای پنهان زیباییشناختی این بنا میپردازد و میکوشد تا نقش هنر ایران باستان(بهویژه دورهی ساسانی) را در شکلگیری تزئینات آن آشکار کند. پرسش اصلی آن است که نقشمایهی طاووس و نقوش اسلیمی بهکاررفته در گنبد قبهالصخره، تا چه اندازه ریشه در سنتهای بصری ایران پیش از اسلام دارند و این عناصر، چگونه با مفاهیم اسلامی وحدت و نور، تلفیق شدهاند؟ یافتهها نشان میدهد که تزئینات هندسی و اسلیمی این بنا، نه فقط الهامگرفته از هنر بیزانس، که وارث نظام نشانهای ایران باستان هستند؛ نظامی که در آن، طاووس نماد شکوه و جاودانگی، و اسلیمی نماد بینهایتگرایی الهی بوده است. دستاورد نهایی، بازتعریف قبهالصخره بهعنوان حلقه پیوند هنر ایران پیشااسلامی و اسلامی است؛ حلقهای که در آن، حکمت باستانی، در کالبد یک بنای مقدس، به حیات خود ادامه داده است.
واژگان کلیدی: قبهالصخره، هنر ساسانی، طاووس، اسلیمی، زیباییشناسی اسلامی، حکمت بصری، معماری اموی
Abstract
The Dome of the Rock, one of the oldest and most magnificent monuments of Islamic architecture, is not merely a religious edifice but a visual testament to the continuity of Iranian wisdom within the framework of Islamic art. Employing a descriptive-analytical approach and relying on library and documentary sources, this study explores the hidden aesthetic layers of this monument and seeks to reveal the role of ancient Iranian art—particularly that of the Sasanian period—in shaping its ornamentation. The central question is: to what extent do the peacock motif and the arabesque patterns adorning the Dome of the Rock’s dome draw from the visual traditions of pre-Islamic Iran, and how have these elements been fused with Islamic concepts of unity and light? The findings suggest that the geometric and arabesque decorations of this building are not merely inspired by Byzantine art, but rather inherit the sign system of ancient Iran—a system in which the peacock symbolized glory and immortality, and the arabesque represented divine infinity. The ultimate contribution of this study is the redefinition of the Dome of the Rock as a link between pre-Islamic and Islamic Iranian art—a link in which ancient wisdom continues to thrive within the body of a sacred monument.
Keywords: Dome of the Rock, Sasanian Art, Peacock Motif, Arabesque, Islamic Aesthetics, Visual Wisdom, Umayyad Architecture
مقدمه
قبهالصخره، در بیتالمقدس، نه فقط یک مسجد، که نخستین بیانیه معماری اسلام پس از فتوحات اولیه است. این بنا که در سال ۷۲ هجری قمری(۶۹۱ میلادی) به دستور عبدالملک بن مروان، خلیفه اموی، بر فراز صخرهای مقدس ساخته شد، از همان آغاز، نه تنها کارکردی مذهبی، که کارکردی سیاسی و هویتی نیز داشت؛ گنبدی باشکوه که قرار بود بر گنبد کلیساهای مسیحی برتری یابد و شکوه اسلام نوپا را به رخ جهان بکشد .(Grabar, 1959:71)(Avner,2010:43-44).با این حال، آنچه قبهالصخره را از یک بنای صرفاً اسلامی فراتر میبرد، تلفیق هنر بیزانسی، ساسانی و اسلامی در کالبد آن است. تزئینات داخلی این بنا، با نقوش هندسی، اسلیمی، و آیات قرآنی، نه فقط جلوهای از زیبایی، که نظامی نشانهای از تداوم حکمت باستانی در بستر هنر اسلامی است. پژوهشهای پیشین، عمدتاً بر جنبهی تاریخی این بنا متمرکز بودهاند(حیدرنتاج و مقصودی، ۱۳۹۸)(رشیدی و خبری، ۱۳۹۰)، اما کمتر به لایههای عمیق زیباییشناختی آن و نسبتش با هنر ایران باستان پرداختهاند. این مقاله، با تکیه بر مفاهیمی چون حکمت بصری، تداوم هنر ساسانی و نقشمایهی طاووس، میکوشد تا این خلأ را پر کند و نشان دهد که قبهالصخره نه فقط یک اثر اسلامی، که آیینهای از پیوستگی هنرِ ایران در گذار از باستان به اسلام است.
تاریخچه و معماری قبهالصخره
قبهالصخره، بر فراز صخرهای که در سنت یهودی و اسلامی مقدس شمرده میشود، بنا شده است. این صخره، در باور یهودیان، محل قربانی حضرت ابراهیم و در باور مسلمانان، نقطهی عروج پیامبر اسلام به آسمانهاست(حمیدی،۱۳۸۱: ۱۸۹). ساخت این بنا در سال ۶۹ هجری قمری(۶۸۸ میلادی) آغاز شد و در سال ۷۲ هجری به پایان رسید(حیدرنتاج و مقصودی، ۱۳۹۸: ۴۱-۴۲).
معماری قبهالصخره، هشتضلعی گنبدداری است که غلامگردشهایی دوطبقه دارد و صخره را در میان خود جای داده است(رشیدی و خبری، ۱۳۹۰: ۸۳). این پلان، نه از مساجد نخستین، که از ساختمانهای مسیحی شام(مانند کلیسای آناستاسیس و کاتیسما) الهام گرفته است .(Yatim,2024:27)با این حال، آنچه این بنا را از یک کپی صرف فراتر میبرد، انتخاب هوشمندانه عناصر بصری در تزئینات داخلی آن است. به طور کلی در دورههای امویان، عباسیان، صلیبیان، ایوبیان و عثمانیان تغییراتی در تزئینات معماری این بنا ایجاد شده است اما هستهی اصلی تزئینات داخلی، همچنان اصالت نخستین خود را حفظ کرده است .(Grabar,1959:71) این تزئینات، با نقوش هندسی و اسلیمی و آیات قرآنی، زبانی بصری را میسازند که در آن، وحدت و نور الهی، بهصورتی انتزاعی به تصویر کشیده شدهاند.
نقشمایهی طاووس؛ از ایران باستان تا گنبد اموی
در مرکز گنبد قبهالصخره، شمسهای طلایی نقش بسته است که در نقطه مرکزی آن، نقش طاووس به چشم میخورد. این نقش، نه یک تزئین تصادفی، که انتخابی هدفمند برای القای مفاهیمی چون وحدت، جلال و نظارت الهی است(مزیدی شرفآبادی و قاضیزاده، ۱۴۰۱). اما پرسش آن است که این نقشمایه، از کجا آمده است؟ طاووس، در فرهنگ ایران باستان، نمادی چندلایه بوده است. در دوره ساسانی، این پرنده، نماد شکوه، سلطنت و جاودانگی بود و در نقشبرجستهها، منسوجات، و ظروف سیمین و زرین بهوفور دیده میشد (خزایی، ۱۳۸۶: ۲۶). ساسانیان، طاووس را با سیمرغ(پرنده اساطیری ایرانی) تلفیق میکردند و از دم طاووس برای تجسم سیمرغ استفاده مینمودند(فلاحدوستی، ۱۳۸۹: ۱۹). این نقش، در کنار الههی آناهیتا(ایزد آب) نیز دیده میشود که نشان از تقدس این نماد در باور ایرانیان باستان دارد.
در هنر اسلامی، طاووس، با حفظ بار معنایی کهن خود، بهعنوان نماد جلال الهی و نظارت ابدی بازتعریف شد. حضور آن در مرکزِ گنبد قبهالصخره، نه فقط یک اشاره به هنر ساسانی، که تأکیدی بر تداوم حکمت ایرانی در بستر هنر اسلامی است. چنانکه حبیبالله آیتاللهی معتقد است: مبانی زیباشناسی در ایران، همان مبانی زیباشناسی هنر ساسانی بود که از فراسوی زمان زنده مانده و در دورانهای مختلف اسلامی تغییراتی در اجزای آن پدید آمده، لیکن اصل و اساس آن ثابت مانده است(آیتاللهی، ۱۳۷۹: ۴۰). به نقل از (صادقینیا و پوزش، ۱۳۹۴). بنابراین، طاووس قبهالصخره، وارث طاووس ساسانی است؛ پرندهای که از تختهای شاهنشاهی به گنبد مسجد اموی پرواز کرده و در آنجا، به نمادی از نور الهی و وحدت وجود تبدیل شده است.
نقوش اسلیمی و هندسی؛ تداوم یک زبان بصری
اسلیمی یکی از اجزای مهم طرحهای اصیل ایرانی است که با خطوط منحنی مارپیچ در تزئینات به کار میرود. این نقوش ریشه در هنر ایران باستان دارد و در دوره ساسانی به اوج تکامل خود رسید. کاربرد ترکیبی خط کوفی با نقوش اسلیمی در آثار هنری و تکثیر اشکال هندسی با نقوش اسلیمی در گنبد قبهالصخره، برگرفته از شیوه تکرار و قرینهسازی در نقوش گیاهی قوسدار و دورانی هنر دوره ساسانیان است. استفاده از نقش مایه گیاهی سابقهای کهن در هنر ایرانی دارد؛ همچنان که در سرتاسر تخت جمشید از دوران هخامنشیان نقش مایه گیاهی به وفور یافت میشود(پوپ، ۱۳۷۳، ص. ۱۰۲). در زیر گنبد قبهالصخره، سیستمی از نقوش هندسی و اسلیمی به کار رفته است که با ریتمی منظم، از محیط دایره به سمت مرکز گنبد حرکت میکنند. این نقوش، درون خود، آیاتی از قرآن را به خط ثلث جای دادهاند و با نقوش گچبری ساسانی، همآوایی بصری شگفتانگیزی دارند(مزیدی شرفآبادی و قاضیزاده، ۱۴۰۲: ۲۲-۲۶). اسلیمی، که از خط کوفی و پیچوتاب درخت مو در هنر ساسانی الهام گرفته است، در این بنا بهعنوان نماد بینهایتگرایی الهی ظاهر میشود(مشبکی و صفایی، ۱۳۹۵: ۳۳). ریتم مارپیچی اسلیمی، چشم مخاطب را به حرکت وا میدارد و او را از کثرت اشکال به سوی وحدت مرکز(شمسه) هدایت میکند. این حرکت، در واقع، بازنمایی سیر انسان از کثرت جهان مادی به سوی وحدت جهان الهی است. نقوش هندسی تکرارشونده نیز، با قرینهسازیهای خود، نظم کیهانی و قانون حاکم بر خلقت را به تصویر میکشند. پوپ(۱۳۷۳: ۱۰۲) و فرای(۱۳۷۵) بر این نکته تأکید دارند که نقوش گیاهی و هندسی هنر ایرانی، همواره دارای لایهای نمادین بودهاند. در قبهالصخره، این نمادگرایی، با هنر اسلامی تلفیق شده و به زبانی مشترک برای بیان مفاهیم توحیدی تبدیل گردیده است. به عبارت دیگر، اسلیمی و هندسه، در این بنا، نه فقط تزئین، که هستیشناسی بصری اسلام را روایت میکنند.
واکاوی هستیشناختی شمسه و طاووس؛ نگاهی نو به حکمت بصری قبهالصخره
آنچه در ژرفترین لایهی گنبد قبهالصخره، فراتر از نقوش هندسی و اسلیمی، خود را به نظارهگر مینمایاند، نظامی از تقابلهای مکمل است که در مرکزیت شمسه وطاووس به اوج خود میرسد. این دو عنصر، در نگاه نخست، یک تزئین هماهنگ به نظر میرسند؛ اما در خوانشی عمیقتر، نماد دو سیر متضاد و در عین حال مکمل هستی هستند، یکی سیر از کثرت به وحدت(شمسه) و دیگری، سیر از وحدت به کثرت(طاووس).
شمسه، با ریتم مارپیچی نقوش هندسی که از محیط به مرکز فروکاسته میشوند، حرکتی فشردهشونده را به تصویر میکشد. این حرکت یادآور بازگشت روح به مبدأ خویش است؛ سفری که در آن، انسان، با عبور از لایههای متکثر جهان مادی، به نقطه صفر هستی(نورِ محض) میرسد. شمسه، در این معنا، نقشهی راه عروج است؛ راهی که در عرفان اسلامی، به فنا و بقا تعبیر میشود. اما این حرکت، یکسویه نیست.
طاووس، در مرکز شمسه، با دمی که بهصورت هزاران چشم بازشونده تجسم یافته است، حرکتی گشودهشونده را تداعی میکند. این پرنده، نه فقط نظارت الهی بر اعمال انسانها، که تجلیِ جمال حق در کثرت جهان است. هر یک از چشمهای دم طاووس، گویی ناظری است بر گوشهای از جهان؛ و در عین حال، همگی در مرکزی واحد(شمسه) جمع میشوند. طاووس، در این خوانش، نماد نزول فیض الهی به سوی عالم کثرت است؛ فیضی که بدون آنکه از وحدت خود بکاهد، در همهجا حاضر است.
این دو سیر متضاد(فشردهشونده و گشودهشونده) در گنبد قبهالصخره، در همآمیختهاند و نظامی دیالکتیکی را میسازند که در آن، وحدت و کثرت، نه در تقابل با یکدیگر، که درهماهنگی همیشگیشان معنا مییابند. این نظام، پیش از آنکه یک فرمول فلسفی باشد، تجربهای بصری است؛ تجربهای که مخاطب، با چرخاندن نگاه خود در زیر گنبد، آن را بیواسطه درک میکند: او از کثرت نقوش به مرکز نورانی میرسد و از مرکز، دوباره به کثرت نقوش بازمیگردد. این چرخه، در عین سادگی، عمیقترین پرسشهای هستیشناختی انسان را به زبان هنر بازمیگوید: من از کجا آمدهام؟ به کجا میروم؟ و چه نسبتی با این جهان بیکران دارم؟
دستاورد پژوهش در این منظر نهفته است: قبهالصخره، نه صرفاً یک بنای مذهبی، که یک ساختارِ هستیشناختی بصری است؛ ساختاری که در آن، هنر ایرانی، هنر بیزانسی و هنرِ اسلامی، در همآمیختهاند تا به پرسشهایی پاسخ دهند که هیچکدام بهتنهایی قادر به پاسخگویی به آنها نبودهاند. طاووس ساسانی، در این ساختار، از یک نماد سلطنتی به یک نماد کیهانی ارتقا یافته است؛ و شمسه، از یک تزئین هندسی، به نقشهای برای سیر روحانی انسان بدل شده است.
نتیجهگیری
قبهالصخره، در ژرفترین لایه خود، چیزی بیش از یک بنای مذهبی است؛ این بنا، سند زنده پیوند میان دو دوران بزرگ تمدن ایرانزمین است؛ دورانی که در آن، هنر ساسانی، با تمام شکوه خود، در کالبد یک مسجد اموی، به حیات خود ادامه داد. طاووس، که روزگاری در تختهای شاهنشاهی میدرخشید، در این گنبد، به نمادی از نظارت الهی و تجلی جمال حق تغییریافت. اسلیمی، که از پیچوتاب درخت مو در هنر ایران باستان برخاسته بود، در اینجا، به زبانی برای بیان بینهایتگرایی توحیدی تبدیل گردید. و شمسه، با ریتم فشردهشونده خود، به نقشهای برای سیر روحانی انسان از کثرت به وحدت بدل شد. دستاورد ویژه این مقاله، در همین موضوع نهفته است: قبهالصخره، نه صرفاً یک اثر معماری، که یک “ساختار هستیشناختی بصری” است؛ ساختاری که در آن، دو سیر متضاد و مکمل هستی(نزول فیض و عروج روح) در همآمیختهاند و به مخاطب، تجربهای بیواسطه از وحدت در کثرت را هدیه میدهند. این بنا، با زبان هنر، به پرسشهایی پاسخ میدهد که فلسفه، قرنها بعد، در قالب کلمات، معانی وجودی آنان را تفسیر کرد. این، پیام ماندگار قبهالصخره است: هنر، وقتی از مرزهای زمان و مکان عبور میکند، به آیینهای تبدیل میشود که در آن، هر تمدنی، تصویر خود را میبیند؛ اما آنچه این آیینه را ماندگار میکند، نه تصویر زودگذر آن، که تأمل همیشگیای است که در نگاه مخاطب، برمیانگیزد. قبهالصخره، با گنبد طلایی خود، هنوز هم، پس از هزار سال، ما را به این تأمل دعوت میکند: آیا تو نیز، در میان این همه کثرت، به دنبال وحدت هستی؟
License
This work is authored by Haleh Ghoorchian and published under the Creative Commons Attribution 4.0 International (CC BY 4.0) license by Nebešt, Foundation for Culture and Art of Iranzamin.
You are free to use, share, and adapt this work for any purpose, provided that proper attribution is given to the author (Haleh Ghoorchian) and the publisher (Nebešt) .
For the full license text, visit: https://creativecommons.org/licenses/by/4.0/
منابع
آیت اللهی، حبیب الله. (۱۳۷۹). مبانی زیباشناسی هنر ایرانی. تهران: نشر فرهنگستان هنر.
پرایس، کریستین. (۱۳۸۶). هنر اسلامی(ترجمه مسعود رجب نیا). تهران: انتشارات علمی فرهنگی.
پوپ، آرتور. (۱۳۷۳). معماری ایران(جلد ۱). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
حمیدی، جعفر. (۱۳۸۱). تاریخ اورشلیم بیت المقدس. تهران: نشر امیرکبیر.
حیدرنتاج، ولی الله، مقصودی، مهناز. (۱۳۹۸). بررسی تاریخی قبه الصخره. فصلنامه مطالعات هنر اسلامی، ۱۲(۱)، ۴۱-۵۴.
خزایی، محمد. (۱۳۸۶). نمادشناسی طاووس در هنر ایران. مجله هنر و تمدن، ۴(۲)، ۲۴-۳۵.
فرای، ریچارد نلسون. (۱۳۷۵) .عصر زرین فرهنگ ایران (مسعود رجب نیا، مترجم). تهران: انتشارات سروش.
رشیدی، احمد، خبری، سعید. (۱۳۹۰). معماری قبه الصخره و تأثیر آن بر هنر اسلامی. نشریه معماری و شهرسازی، ۸(۳)، ۸۰-۹۵.
فلاحدوستی، زهرا. (۱۳۸۹). نقش طاووس در هنر ساسانی. فصلنامه باستان شناسی، ۶(۲)، ۱۲-۲۵.
مشبکی، محسن، صفایی، ناصر. (۱۳۹۵). تحلیل نقوش اسلیمی در هنر اسلامی. مجله هنرهای تزیینی، ۳(۴)، ۳۰-۴۵.
مزیدی شرف آبادی، مرضیه، قاضی زاده، امیرحسین. (۱۴۰۱). مطالعه تطبیقی نقوش گنبد قبه الصخره و مسجد شیخ لطف الله. نشریه هنر و معماری، ۴(۲)، ۱۵-۳۰.
References
Avner, R. (2010). The Dome of the Rock in the light of its architectural context. Journal of the Royal Asiatic Society, 20(1), 43-62.
Grabar, O. (1959). The Umayyad Dome of the Rock in Jerusalem. Ars Orientalis, 3, 71-87.
Yatim, N. (2024). The influence of Byzantine architecture on the Dome of the Rock. Journal of Islamic Architecture, 12(1), 25-39.
