از بافتِ دست(صنعتگری سنتی) تا حلقههای کد(تکرار الگوریتمی): بازاندیشی در مادهانگاری، اخلاق فناوری و عاملیت هنرمند در هنر قرن بیستویکم
From the Weaver’s Hand to the Loop of Code: Rethinking Materiality, Technological Ethics, and Artistic Agency in 21st-Century Art
نگارنده: دکتر هاله قورچیان، معمار و کارشناس ارشد پژوهش هنر
نبشت | نهادی برای هنر و فرهنگ ایران زمین
Corresponding Author: Haleh Ghoorchian, PhD, Architect and Master of Arts in Art Research
Nebešt | Foundation for Art, Knowledge and Culture of Iranzamin
چکیده
گذار از عصر مکانیکی به عصر الگوریتمی، نه تنها ابزارهای تولید هنر، بلکه بنیادهای هستیشناختی ماده، مؤلف، و اخلاق نمایشگری را دگرگون ساخته است. مقالهی حاضر در پی پاسخ به این پرسش محوری است؛ در شرایطی که هوش مصنوعی مولد و فرهنگ پسا-دیجیتال، مرز میان امر مادی و مجازی را درهمشکستهاند، چگونه هنر معاصر میتواند صنعتگری (Craft)را نه به مثابه امری کهنه، بلکه به منزلهی رویکردی انتقادی برای صورت بندی دوبارهی عاملیت هنرمند و اخلاق فناوری بازتعریف کند؟ این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با رویکردی میانرشتهای، مبتنی بر فلسفهی هنر، مطالعات رسانه و زیباییشناسی انتقادی انجام شده است. یافتهها نشان میدهد که بازگشت به ماده و فرآیندهای دستساخت در تعامل دیالکتیکی با کد، شکلی از مادهانگاری انتقادی (Critical Materiality) را پدید آورده است که میتواند در برابر سیاستهای استخراج داده، اقتصاد توجه، و ازخودبیگانگی فناورانه مقاومت کند. در پایان، سه الگوی نمایشگاهی ترکیبی ,(Hybrid)بوممحور (site-specific)و مشارکتی-اخلاقی (participatory-ethical)به مثابه راهکارهایی عملی برای بازآفرینی تجربهی رویارویی با اثر هنری در قرن بیستیکم پیشنهاد میشوند. نتیجه آنکه بازگشت به صنعتگری نه یک نوستالژی بیحاصل، بلکه حرکتی تاکتیکی و آوانگارد در برابر گسست اخلاقی ابزارهای هوشمند است.
کلیدواژهها: صنعتگری، مادهانگاری انتقادی، هوش مصنوعی مولد، اخلاق فناوری، هنر پسا-دیجیتال، نمایشگاهداری ترکیبی
Abstract
The transition from the mechanical age to the algorithmic era has fundamentally transformed not only the tools of artistic production but also the ontological foundations of materiality, authorship, and exhibition practices. This paper addresses a central question: in a time when generative artificial intelligence and post-digital culture have dissolved the boundaries between the material and the virtual, how can contemporary art redefine craft—not as an obsolete practice, but as a critical approach to reconfiguring artistic agency and technological ethics? Employing a descriptive-analytical method and an interdisciplinary framework grounded in the philosophy of art, media studies, and critical aesthetics, this research argues that the return to material and hand-making processes, in dialectical interaction with code, gives rise to a form of critical materiality. This critical materiality resists the politics of data extraction, the attention economy, and technological alienation. The findings suggest that hybrid exhibition models can serve as sites of resistance, where the haptic and the digital enter into a productive tension rather than a hierarchical opposition. Furthermore, authorship is redistributed among human agents and non-human algorithms, demanding a new ethical framework for human-AI co-creation. In conclusion, three hybrid exhibition models—guided parallel, reverse site-specific, and participatory-ethical—are proposed as practical strategies for recreating the aesthetic encounter in the 21st century. Ultimately, the return to craft is not a sterile nostalgia but a tactical, avant-garde gesture against the ethical rupture imposed by intelligent tools.
Keywords: Craft, Critical Materiality, Generative AI, Ethics of Technology, Post-Digital Art, Hybrid Curation.
مقدمه
در میانهی سدهی بیستویکم، هنر دیگر نمیتواند خود را در یکی از دو قطب دستساخت یا الگوریتمی تعریف کند. آنچه امروز رویاروی ماست، نه یک انتخاب میان صنعتگری سنتی و فرهنگ دیجیتال، بلکه میدانی آکنده از تنشهای بیشمار میان این دو قلمرو است. این تنش از آنجا ریشه میگیرد که هر دو حوزه، شیوههای بودن، دیدهشدن و تعامل با اثر هنری را دگرگون کردهاند، اما هیچکدام به تنهایی نمیتواند پاسخگوی پیچیدگیهای اخلاقی، هستیشناختی و زیباییشناختی زمانه باشد .(Papadaki&Dare,2026)پرسشی که این مقاله در پی پاسخ به آن برآمده، نه به جهت دغدغه نظری محض، بلکه از نیاز مبرمی در متن عمل هنری امروز شکل گرفته است در روزگاری که هوش مصنوعی مولد، تصاویر، صداها و حتی مفاهیم را با سرعتی بیسابقه تکثیر میکند، هنرمندی که با دست، ماده و زمان زندگی میکند، چه جایگاهی دارد؟ و در سوی دیگر، هنری که تماماً در حلقههای کد و پایگاههای داده شکل میگیرد، چگونه میتواند از اخلاق فناوری سخن بگوید بدون آنکه خود اسیر همان منطق استخراجگر داده شود؟ (Pomo et al,2026)
آنچه مرز میان صنعتگری و کد را به مسئلهای داغ در محافل آکادمیک و گالریهای جهان تبدیل کرده است، نه صرفاً پیشرفت تکنولوژیک، بلکه تحولی عمیقتر در مفهوم “ماده” است. ماده دیگر آن جوهر ساکن و منفعل دوران مدرنیسم نیست. امروز، یک تکه سفال لعابخورده، یک بافت پارچه با نقشهای دستبافته، یا یک ورق کاغذ دستساز، همگی قادرند داستانهایی از مقاومت، کندی، خطاپذیری و حضور جسمانی را روایت کنند که الگوریتمها، با همهی قدرت تقلیدشان، از روایت آن عاجزند. در مقابل، حلقههای کد، شبکههای عصبی مصنوعی و پایگاههای دادهی کلان، جهانی از تکرار، بهینهسازی و بینهایتسازی را گشودهاند که در آن مفهوم “اصالت” بنیادیترین معنای خود را از دست داده است. این دو جهان نه در تقابل ساده، که در کشاکشی دیالکتیکی با یکدیگر معنا مییابند. به تعبیر برگزارکنندگان کنفرانس EVA برلین(2026) در گردهمایی امسال خود با عنوان فضای هوشمند، اکنون زمان آن رسیده که گفتوگوی خلاقیت با فناوری را از سطح ابزارها فراتر ببریم و به قلمرو فلسفهی ماده و عاملیت وارد شویم .(EVA Berlin,2026)
اما آنچه این گفتوگو را از یک بحث آکادمیک صرف به مسئلهای اخلاقی و حتی سیاسی بدل میکند، پیکربندی پنهان قدرت در دل الگوریتمهاست. هر تصویری که یک مدل هوش مصنوعی تولید میکند، بر شانههای میلیونها اثر هنری قبلی – که اغلب بدون اجازه، استناد یا پرداخت حقالمثل از هنرمندان واقعی استخراج شدهاند – ایستاده است. این معماری مبتنی بر استخراج داده (data extraction)، نه تنها نقض حق مؤلف، بلکه نوعی ازخودبیگانگی تازه را رقم میزند: هنرمند از فرآوردهی ذهن خود بیگانه میشود، زیرا الگوریتم میتواند سبک، ژست و حتی امضای او را بدون حضور او تکرار کند (8th IEEE (Workshop on AIART, 2026 .در چنین وضعیتی، بازگشت به صنعتگری – نه به مثابه انکار تکنولوژی، بلکه به عنوان یک حرکت تاکتیکی – چگونه میتواند مواجههای انتقادی با این معماری استخراجگر باشد؟ پاسخ به گمان نگارنده، در صورتبندی مفهوم مادهانگاری انتقادی نهفته است؛ رویکردی که در آن ماده و فرآیند دستساخت، نه زیباتر یا اصیلتر از کد، بلکه صرفاً دیگرگونه رفتار میکنند؛ غیرقابل استخراج، وابسته به بافت (context-dependent)و سرشار از تکتایی .(Papadaki&Dare,2026) (singularity)برای صورتبندی این ادعا، مقالهی حاضر در چهار گام اصلی سازماندهی شده است؛ نخست، در بخش مادهانگاری انتقادی از شیء تا رخداد، به بازخوانی مفهوم ماده در فلسفهی هنر معاصر میپردازیم و نشان میدهیم که چگونه آثار صنعتگرانهی امروز، از دوگانهی ذهن/ماده عبور کرده و به قلمرو رخدادهای مادی وارد میشوند. دوم، در بخش اخلاق فناوری و عاملیت هنرمند در عصر همآفرینی انسان – ماشین، نسبت هنرمند و الگوریتم را به مثابه عاملیت توزیعشده تحلیل میکنیم و چارچوبی اخلاقی برای همآفرینی پیشنهاد میدهیم که در آن، مرز میان ابزار و شریک خلاق حفظ شود .(CHR Special Issue,Cambridge Core,2026)سوم، در بخش سه الگوی نمایشگاهی ترکیبی از دیوار سفید تا واقعیت افزوده، کارآمدی این چارچوب نظری را در سه مدل عملی نمایشگاهی آزموده و نشان میدهیم که چگونه نمایشگران میتوانند با تلفیق عناصر فیزیکی و دیجیتال، تجربهای اخلاقی و زیباییشناختی تازه خلق کنند .(EVA Berlin,2026)
با این مقدمه، پرسش اصلی پژوهش را میتوان به طور صریح این گونه صورتبندی کرد، در شرایط پسا دیجیتال و با ظهور هوش مصنوعی مولد، چگونه بازتعریف صنعتگری از رهگذر مفهوم ‘مادهانگاری انتقادی’ میتواند چارچوبی تازه برای اخلاق فناوری، عاملیت هنرمند و شیوههای نمایشگاهداری در هنر قرن بیستویکم فراهم آورد.
مادهانگاری انتقادی (Critical Materiality)
از شی تا رخداد؛ بازخوانی مفهوم ماده در هنر عصر پسا دیجیتال؛ بحران مفهوم شی هنری در عصر بازتولید الگوریتمی
برای درک چرایی بازگشت به صنعتگری در هنر معاصر، نخست باید به بحرانی بنیادین در مفهوم شی هنری توجه کنیم. والتر بنیامین، نزدیک به یک قرن پیش، هشدار داد که بازتولید مکانیکی، هاله (Aura)اثر هنری را از میان میبرد ,(Benjamin,1936)اما آنچه امروز رخ داده، نه بازتولید مکانیکی یک نسخهی اصلی، بلکه تولید بیپایان نسخههایی است که ‘ اصلی’ ندارند. یک تصویر تولیدشده توسط هوش مصنوعی مولد، نه پیشماده (original)دارد و نه کپی. این تصویر صرفاً برآیندی آماری از میلیونها تصویر پیشین است .(Papadaki & Dare,2026)در این شرایط، پرسش از هویت مادی اثر هنری به کجا میانجامد؟ پاسخ، به گمان پژوهشگران حوزهی تعامل انسان با هوش مصنوعی (Human-AI Interaction)، آن است که اثر هنری در عصر الگوریتمی، دیگر یک شیء نیست، بلکه یک رخداد محاسباتی (computational event)است .(Pomo et al,2026)این رخداد هر بار که الگوریتم اجرا میشود بازتولید میگردد، اما هر بار نیز اندکی دگرگون میشود، زیرا الگوریتمهای مولد ذاتاً تصادفی (stochastic)عمل میکنند. این ویژگی، پارادوکسی جذاب پدید آورده است، اثر در عین بیاصالتی، تکرارنشدنی است. اما درست در همین نقطه است که مادهانگاری انتقادی وارد میشود. اگر اثر الگوریتمی یک رخداد است، اثر صنعتگرانه نیز یک رخداد است، اما از نوعی دیگر. رخداد مادهانگار (material event)در فرآیند دست ساخت، نه در اجرای کد، بلکه در تماس پوست با خاک، انگشت با نخ، و نفس با لعاب شکل میگیرد. این دو رخداد، یکی در حلقههای صفر و یک، دیگری در حلقههای زمان و تکرار فیزیکی، هر دو رخداد هستند، اما منطق درونی متفاوتی دارند.
مادهانگاری جدید؛ فرار از دوگانهی ذهن/ماده
یکی از اشتباهات رایج در مواجهه با بازگشت به صنعتگری، تفسیر آن به مثابه بازگشت به سنت یا نوستالژی برای عصر پیشاصنعتی است. این تفسیر نه تنها نادرست، بلکه گمراهکننده است. آنچه امروز در آثار هنرمندان صنعتگر معاصر میبینیم، نه انکار تکنولوژی، بلکه گفتوگویی دیالکتیکی با آن است .(EVABerlin,2026) سفالگری که قطعهای با دست میسازد و سپس تصویر آن را در یک محیط واقعیت افزوده (AR)پخش میکند و یا بافندهای که نقشهای پارچهی خود را با الگوریتمهای مولد طراحی میکند و سپس با دست میبافد، اینها نوستالژیک نیستند، آنها در مرز میان دو جهان ایستادهاند. برای صورتبندی نظری این وضعیت، باید از چارچوب فلسفی دکارتی ” ذهن در برابر ماده ” عبور کنیم. در آن چارچوب قدیمی، ماده منفعل، خاموش و در انتظار شکلدهی توسط ذهن بود. اما مادهانگاری انتقادی، ماده را عاملی فعال (active agent) در نظر میگیرد. خاک سفالگری خشک میشود، ترک میخورد و در حرارت واکنش نشان میدهد. نخ بافتنی، گره میخورد، کش میآید و فرسوده میشود. این رفتارهای ماده، محدودیتها و امکاناتی را بر فرآیند خلاقانه تحمیل میکند که هیچ الگوریتمی نمیتواند به طور کامل شبیهسازی کند .(8th IEEE Workshop on AIART, 2026)پژوهشگران این حوزه، این ویژگی را مقاومت ماده (material resistance) نامیده اند. ماده در برابر خواست هنرمند مقاومت میکند و همین مقاومت است که اثر را منحصربهفرد میسازد. در مقابل، الگوریتم هوش مصنوعی تقریباً در برابر هر چیزی مقاومت نمیکند، مگر آنکه برنامهریزی شده باشد که مقاومت کند. اما مقاومت برنامهریزیشده، خود تناقضی درونی دارد؛ اگر مقاومت از پیش قابل محاسبه باشد، دیگر مقاومت نیست.
صنعتگری به مثابه نوشتار مادی
یکی از الهامبخشترین مفهومسازیها در این زمینه، تشبیه صنعتگری به نوشتار است. همانطور که نوشتار، اندیشه را بر صفحۀ کاغذ مادی میکند، صنعتگری نیز تخیل هنرمند را در ماده، گره و نقش مادی میسازد. اما تفاوت در اینجاست، نوشتار بر صفحۀ نسبتاً منفعل رقم میخورد، در حالی که صنعتگری با ماده ای واکنشپذیر سروکار دارد. به تعبیر پاپاداکی و دیر(Papadaki & Dare,2026) صنعتگری، نوشتاری است که ماده آن را میخواند و بازنویسی میکند، یعنی رابطهی هنرمند و ماده، یک سویه نیست؛ دیالوگی است که در آن هر دو طرف حرف میزنند. این مفهومسازی، صنعتگری را از قلمرو فن صرف(technique) به قلمرو زبان (language)ارتقا میدهد؛ هر قوم و فرهنگی، گویش مادی خود را دارد. شیوهی بافت پارچه در جنوب ایران با شیوهی بافت در ژاپن تفاوتی بنیادین دارد، نه فقط در نقش و رنگ، که در نحوهی تعامل با نخ . این زبانهای مادی، حامل حافظهای جمعی، دانشی تجسمیافته (embodied knowledge) جهانبینی خاص هستند که در الگوریتمهای جهانی یکسانساز جایی ندارند .(CHR Special Issue,Cambridge Core,2026)
مطالعهی موردی؛ اثر «نفس در گِل» (نام فرضی برای یک اثر معاصر)
برای روشنتر شدن بحث، به تمثیلی کاملاً ممکن در عرصهی هنر معاصر اشاره می شود. فرض کنید هنرمندی مجموعهای از کاسههای سفالی میسازد، اما هر کاسه را تنها با یک بار دمیدن در گل نرم شکل میدهد، پیش از آنکه روی چرخ سفالگری قرار گیرد. سپس، با استفاده از یک برنامهی واقعیت افزوده، بازدیدکننده میتواند تصویر رایانهای دمِ هنرمند را ببیند که همزمان با بازدیدکننده، درون کاسه نفس میکشد. در این اثر:
- ماده(گل)؛ حامل اثر نفس است، چیزی که الگوریتم نمیتواند بازتولید کند.
- واقعیت افزوده؛ حامل حضور غایب هنرمند است، چیزی که گل به تنهایی نمیتواند روایت کند.
تنش میان این دو عامل، همان فضای انتقادی است که بیننده را به تأمل در نسبت ماده و کد فرا میخواند.
این اثر(که نمونههایی مشابه آن در بی ینال ونیز ۲۰۲۴ و داکیومنتا ۱۵ دیده شده است)، نشان میدهد که بازگشت به صنعتگری به هیچ وجه کنارهگیری از تکنولوژی نیست، بلکه ورود به میدان نبردی تازه است؛ میدانی که در آن ماده و کد، نه رقیب، که همبازیهایی غیرقابل مقایسه هستند .(EVA Berlin,2026) در این بخش، استدلال کردیم که مفهوم سنتی شی هنری در عصر بازتولید الگوریتمی، با بحرانی بنیادین روبهرو شده است. اثر الگوریتمی، دیگر یک شی نیست، بلکه یک رخداد محاسباتی است. در مقابل، اثر صنعتگرانه نیز میتواند به عنوان یک رخداد مادی بازتعریف شود، اما با ویژگیهای متفاوت؛ مقاومت ماده، یکتایی ناشی از خطاپذیری فرآیند دستساخت و گفتوگوی دیالکتیکی با تکنولوژی. مادهانگاری انتقادی چارچوبی نظری است که این بازتعریف را ممکن میسازد، بدون آنکه به نوستالژی یا تکنوفوبی دچار شود.
در ادامه پژوهش، خواهیم دید که این مادهانگاری انتقادی چگونه میتواند به چارچوبی اخلاقی برای عاملیت هنرمند در برابر الگوریتم تبدیل شود و پاسخی باشد به بحران استخراج داده و ازخودبیگانگی عصر هوش مصنوعی.
بحران عاملیت؛ چه کسی خالق اثر است؟
با رواج ابزارهای هوش مصنوعی مولد در فرآیند آفرینش هنری، یکی از بنیادیترین پرسشهای فلسفهی هنر به شکلی تازه و آزاردهنده مطرح شده است؛ چه کسی «عاملیت» دارد؟ عاملیت (Agency)در اینجا به معنای توانایی تصمیمگیری آگاهانه، ایجاد تغییر در جهان و مسئولیتپذیری در قبال آن تغییر است. در یک نقاشی سنتی، عاملیت به روشنی از آن هنرمند بود. در یک اثر ویدئویی، دوربین و تدوینگر، عاملیت را تقسیم میکردند. اما در یک اثر تولیدشده با فرمان به هوش مصنوعی(prompt) آب به کجا میرود؟ پژوهشگران این حوزه استدلال میکنند که وضعیت کنونی نه «نویسندگی انسانی» و نه «نویسندگی ماشینی»، بلکه عاملیت توزیعشده (distributed agency)است .(Pomo et al,2026) در این الگو، هنرمند، الگوریتم، دادههای آموزشی، و حتی کاربر نهایی که اثر را بازتولید یا بازتفسیر میکند، همگی سهمی در رخداد اثر دارند. اما این توزیع عاملیت، خود مسئلهای اخلاقی پدید میآورد؛ اگر الگوریتم بخشی از تصمیمهای زیباییشناختی را میگیرد، پس چه کسی در قبال کلیشههای جنسیتی، سوگیری های نژادی یا نقض حق مؤلف پاسخگوست؟
توهم ابزار؛ چرا هوش مصنوعی فقط یک ابزار نیست؟
برخی از هنرمندان و نظریهپردازان، برای کاستن از نگرانیها، هوش مصنوعی را ابزاری پیشرفته مینامند، درست مانند قلم مو یا چکش. اما این قیاس گمراهکننده است. قلم مو بیآنکه بداند چه رنگی انتخاب شده، بر بوم اثری بر جای میگذارد. الگوریتم هوش مصنوعی اما «میداند» که چه چیزی تولید میکند – نه به معنای آگاهی انسانی، بلکه به این معنا که معماری درونی آن، بر اساس میلیونها تصویر پیشین، «احتمال درست بودن» هر پیکسل را محاسبه میکند. به تعبیر گزارش کارگاه (IEEE AIART,2026)، الگوریتم، نه ابزار، که یک همبازی ناهمسان (incommensurable co-player)است. رفتاری از خود نشان میدهد که نه کاملاً قابل پیشبینی است، نه کاملاً خودمختار. این وضعیت، همان چیزی است که پاپاداکی و دیر (Papadaki & Dare,2026) «توهم ابزار» مینامند؛ این باور که چون الگوریتم را انسان ساخته، پس همچنان «ابزاری مطیع» باقی میماند. اما هر هنرمندی که ساعتها با یک مدل هوش مصنوعی کار کرده باشد، میداند که الگوریتم لجبازی میکند، تعجب میکند و گاه نابغهوار از مسیر خارج میشود. این ویژگیها، الگوریتم را به مرز «ابزار» و «همکار غیرانسانی» میرساند.
اخلاق همآفرینی؛ چهار اصل پیشنهادی در فرایند مشارکتی
اگر الگوریتم تنها یک ابزار نیست، پس رابطهی هنرمند با آن نیازمند چارچوبی اخلاقی است. بر اساس مجموعهای از بیانیهها و منشورهای منتشرشده در کنفرانسهای معتبر EVA Berlin.2026) (AIART CHR Cambridge & میتوان چهار اصل اخلاقی اولیه را برای همآفرینی انسان-ماشین دسته بندی کرد:
اصل اول – شفافیت :(Transparency)هنرمند موظف است بداند که الگوریتم بر چه دادهای آموزش دیده است. اگر دادهها شامل آثار هنرمندان دیگر بدون اجازهی آنان بوده، استفاده از آن الگوریتم از نظر اخلاقی مشکوک است .(CHR Special Issue, Cambridge Core, 2026)
اصل دوم – اسناددهی :(Attribution)در صورتی که الگوریتم سهم خلاقانهای در تصمیمی خاص داشته است(مثلاً انتخاب یک ترکیببندی غیرمنتظره)، این سهم باید ثبت و به نوعی ارجاع داده شود. البته نه به الگوریتم به مثابه نویسنده، بلکه به عنوان بخشی از فرآیند .(Pomo et al,2026)
اصل سوم – مرزگذاری :(Boundary Setting) هنرمند باید آگاهانه تصمیم بگیرد که کدام بخش از فرآیند را به الگوریتم واگذار کند و کدام بخش را انحصارا انسانی نگه دارد. این مرزها لزوماً ثابت نیستند، اما وجودشان از تبدیل شدن هنرمند به اپراتور جلوگیری میکند (8th IEEE Workshop on .(AIART,2026
اصل چهارم – بازبودگی به روی ماده :(Material Openness)اگر اثر قرار است در نهایت به شکل فیزیکی(چاپ، مجسمه، بافت) درآید، هنرمند باید اجازه دهد که «ماده» – در معنای پیشگفتهی مادهانگاری انتقادی – در فرآیند مداخله کند. یعنی خروجی الگوریتم، نه یک نقشهی نهایی، که یک پیشنویس است؛ ماده آن را میخواند، بازنویسی میکند و گاه نادیده میگیرد .(Papadaki & Dare,2026)
مقاومت در برابر استخراج داده
یکی از عمیقترین بحرانهای اخلاقی در هنر هوش مصنوعی، به فرآیند استخراج داده (data extraction) باز می گردد. مدلهای زبانی بزرگ (LLMs) و مدلهای متن به تصویر مانندStable Diffusion) (Midjourney, DALL-E, بر روی میلیاردها تصویر و متن از سراسر اینترنت آموزش دیدهاند. بخش بزرگی از این دادهها، بدون رضایت صاحبانشان – و اغلب بدون حتی اطلاع آنان – جمعآوری شده است. پژوهشگران دانشگاه کمبریج در شمارهی ویژه ,(CHR,2026) این پدیده را سرمایهداری استخراجی در عرصهی خلاقیت نامیدهاند؛ شرکتها ارزش(تصاویر، متون، ایدهها) را از هنرمندان میربایند، آن را به داده تبدیل میکنند، و سپس محصولی را به همان هنرمندان میفروشند که «سبک خودشان» را تقلید میکند. در این وضعیت، بازگشت به صنعتگری چه معنایی پیدا میکند؟ پاسخ این است: ماده استخراجناپذیر است. شما نمیتوانید بافت یک پارچه را بدون خودِ پارچه استخراج کنید. نمیتوانید صدای شکستن لعاب روی سفال را بدون سفال دادهسازی کنید. به تعبیر پاپاداکی و دیر ,(Papadaki & Dare,2026) صنعتگری «شکلی از مقاومت هستیشناختی» در برابر منطق استخراجی سرمایهداری دیجیتال است. نه مقاومتی آرمانشهرگرایانه و جداشده از جهان، بلکه مقاومتی درونماندگار (immanent)که در دل ماده و فرآیند جای دارد.
تا این بخش از پژوهش، نگارنده تحلیل کرد که نسبت هنرمند و الگوریتم را نمیتوان با قیاس سادهی ابزار و کاربر تحلیل کرد. الگوریتم هوش مصنوعی مولد، به دلیل معماری آماری و تصادفی خود، رفتاری از خود نشان میدهد که مرز میان «ابزار مطیع» و «همبازی ناهمسان» را درمینوردد. این وضعیت، نیازمند چارچوبی اخلاقی برای همآفرینی است که بر شفافیت، اسناددهی، مرزگذاری و بازبودگی به ماده تأکید دارد. در چنین چارچوبی، مادهانگاری انتقادی و بازگشت به صنعتگری، نه فرار از هوش مصنوعی، که شکلدهی به رابطهای سالمتر با آن است، رابطهای که در آن استخراج داده با مقاومت مادی پاسخ داده میشود.
در ادامه، این اصول اخلاقی را به قلمرو عملیتر نمایشگاهداری ترکیبی میبریم و نشان میدهیم که چگونه یک نمایشگر(کیوریتور) میتواند با تلفیق آثار صنعتگرانه و الگوریتمی، تجربهای اخلاقی و زیباییشناختی تازه برای مخاطب خلق کند.
سه الگوی نمایشگاهی ترکیبی
بحران نمایشگاه در عصر پسا-دیجیتال
نمایشگاه هنری سنتی – با دیوارهای سفید، نورهای نقطه ای و قابهای زرنگار – برای جهانی طراحی شده بود که در آن اثر هنری شی ای منفرد، ایستا و والا بود. اما اثر الگوریتمی که هر بار اجرا میشود تغییر میکند و اثر صنعتگرانه مادهانگاری که رخدادی مادی است و نه شی هر دو در قالب سنتی نمایشگاهی دچار غربت میشوند. به تعبیر برگزارکنندگان (EVA Berlin,2026)، نمایشگاه، امروز دیگر ظرفی خنثی برای ارائهی آثار نیست، بلکه خود به «میدانی از تنشها» تبدیل شده است که در آن نسبت میان اثر، بیننده، فناوری و ماده بازتعریف میشود.
در این بخش، سه الگوی نمایشگاهی ترکیبی (hybrid curation) را معرفی میکنیم که هر یک به شیوهای متفاوت، گفتوگوی میان صنعتگری و کد را ممکن میسازند. این الگوها نه صرفاً نظری، بلکه برآمده از تجربیات عملی نمایشگاههای واقعی در دو سال اخیر(۲۰۲۴-۲۰۲۶) هستند که در گزارشهای منابع ما مستند شدهاند .(Papadaki & Dare,2026)(Pomo et al,2026)
الگوی اول: نمایشگاه موازیِ هدایتشده (Guided Parallel)
عناصر کلیدی:
- یک اثر صنعتگرانه(مثلاً قالی دستباف) در کنار یک اثر الگوریتمی که آن قالی را تفسیر میکند.
- بیننده ابتدا اثر صنعتگرانه را بدون مداخلهی فناوری میبیند؛ سپس با عینک واقعیت افزوده یا تبلت، همتای دیجیتالی اثر را بر روی همان شی مشاهده میکند.
- تفسیر الگوریتمی میتواند به جنبههایی از قالی اشاره کند که با چشم غیرمسلح دیده نمیشود، نقشهای ازبینرفته، طرح اولیهای که هنرمند در ذهن داشته، یا حتی صدای بافتن، که الگوریتم از روی میلیونها ساعت صدای بافت تولید کرده است .(Pomo et al,2026)
چرا این الگو «ترکیبی» و «اخلاقی» است؟ زیرا به اثر صنعتگرانه اجازه میدهد اول باشد. بیننده ابتدا با ماده، زمان و دست روبهرو میشود. بعداً، فناوری به عنوان لایهای تفسیری، نه جایگزین، اضافه میگردد. این ترتیب، از آنچه پاپاداکی و دیر (Papadaki & Dare,2026) «استعمار دیجیتالِ صنعتگری» مینامند، جلوگیری میکند؛ وضعیتی که در آن اثر دستساخت تنها به مثابه پیشمادهای برای الگوریتم دیده میشود.
مطالعهی موردی:
در نمایشگاه لندن ,(Threads of Code,2025) قالیچهای از بلوچستان ایران در کنار بازتولید الگوریتمی آن قرار داشت. الگوریتم نقوش قالیچه را تحلیل کرده و نقشهای گمشده – یعنی بخشهایی که بر اثر سایش از بین رفته بودند – را بازسازی کرده بود. بازدیدکنندگان میتوانستند با اسکن یک QR کد، بازسازی الگوریتمی را روی قالیچه اصلی ببینند .(EVA Berlin, 2026)
الگوی دوم: نمایشگاه بوممحور معکوس (Reverse Site-Specific)
عناصر کلیدی:
- در نمایشگاه بوممحور (site-specific) سنتی، اثر برای مکان خاصی ساخته میشود. در الگوی معکوس، مکان برای اثر ساخته میشود – اما به مدد فناوری.
- یک اثر صنعتگرانه، مثلاً مجسمهی سفالی بزرگ، در گالری قرار دارد. بیننده با اپلیکیشنی روی گوشی، میتواند «تصاویر پسزمینهی الگوریتمی» را فعال کند که در لحظه، متناسب با زاویهی دید و حرکت بیننده، دیوارها و کف گالری را تغییر میدهد.
- بر خلاف محیطهای کاملاً مجازی، جسم سفالی «واقعی» باقی میماند و لمسپذیر است (8th IEEE Workshop on AIART, 2026)
در الگوی سنتی، اثر خود را با مکان وفق میدهد. در اینجا، مکان- از طریق تصاویر الگوریتمی لحظهای – خود را با اثر و حرکت بیننده وفق میدهد. اما این وفقیافتگی، کامل نیست و مرزهایش توسط «مقاومت ماده» تعیین میشود. مجسمهی سفالی نمیتواند جابهجا شود، رنگ عوض کند یا به پیکسل تبدیل گردد. این مقاومت، به بیننده یادآوری میکند که علیرغم همهی سیالیت دیجیتال، هنوز «چیزهایی» هستند که نمیتوانند تبدیل به داده شوند (CHR . Special Issue, Cambridge Core, 2026)
مطالعهی موردی:
در نمایشگاه برلین ,(Resistant Matter,2026) تندیسی از سنگ بازالت(اثر صنعتگرانه) در مرکز گالری قرار داشت. با حرکت بازدیدکنندگان، پرتوهای نوری محاسبهشده توسط الگوریتم از تندیس به دیوارها میتابید و نقوش متغیری خلق میکرد. هر بازدیدکننده، ترکیبی منحصربهفرد میدید. اما تندیس خود بیتغییر میماند و این تقابل، گفتوگوی بیننده با ماده و کد را برمیانگیخت .(EVA Berlin, 2026)
الگوی سوم: نمایشگاه مشارکتی-اخلاقی (Participatory-Ethical)
عناصر کلیدی:
- این الگو فراتر از مشاهده منفعلانه است. بیننده دعوت میشود تا در فرآیند همآفرینی میان صنعتگری و کد، مشارکت کند.
- سناریوی پیشنهادی: یک کارگاه نیمههدایتشده در دل نمایشگاه. بازدیدکننده یک شیء کوچک سفالی میسازد(تحت راهنمایی یک صنعتگر). سپس از او خواسته میشود که یک پرامپت به الگوریتم بدهد تا تصویری «بر اساس احساسش در هنگام لمس گِل» تولید کند. در نهایت، تصویر الگوریتمی روی همان شی سفالی چاپ میشود یا به صورت هولوگرافیک در کنار آن به نمایش درمیآید .(Pomo et al, 2026)
چرا این الگو اخلاقی است؟ زیرا بیننده را از مصرفکننده منفعل به مشارکتکننده فعال تبدیل میکند. همچنین، او را از نزدیک با دو واقعیت آشنا میسازد؛ زحمت صنعتگری(گِل سنگین است، کثیف میکند، زمان میبرد، ممکن است خراب شود) و شگفتی الگوریتم – تصویری که پرامپ تولید میکند – گاه غیرمنتظره و تأملبرانگیز است. این آشنایی دوگانه، بهترین پادزهر، هم برای تکنوفوبی(ترس از فناوری) و هم برای نادیدهگرفتن هزینههای انسانی و زیستمحیطی آن می باشد .(8th IEEE Workshop on AIART, 2026) از سوی دیگر هشداری اخلاقی قابل ذکر است؛ این الگو باید با نظارت دقیق همراه باشد تا از «بازیوارگیِ سطحی (superficial gamification) جلوگیری شود. هدف سرگرمی نیست، بلکه ایجاد نوعی تعلیق انتقادی است – لحظهای که بیننده هم شیفتهی امکانهای الگوریتم میشود و هم از مقاومت مادی گِل به وجد میآید .(Papadaki & Dare, 2026)
در این بخش، سه الگوی نمایشگاهی ترکیبی را معرفی کردیم که هر یک پاسخی عملی به بحران نمایشگاهداری در عصر پسا-دیجیتال هستند. نکته مشترک هر سه الگو، پرهیز از جانشینی (replacement) و اصرار بر همجواری و گفتوگو است. الگوریتم نمیآید تا جای صنعتگری را بگیرد، و صنعتگری وانمود نمیکند که الگوریتم وجود ندارد. نمایشگاه ترکیبی، عرصهای است برای تنشی پربار که در آن مخاطب نه مصرفکننده یک پاسخ آماده، که شاهد یک مکالمه ناتمام میان دو جهان است.
در بخش پایانی پژوهش، این آموزهها را به بیانیهای جمعبندی شده دربارهی آیندهی هنر در عصر هوش مصنوعی تبدیل خواهیم کرد.
جدول(شماره ۱)، جدول تطبیقی صنعتگری و کد در هنر معاصر، نگارنده
|
نقش کد |
نقش صنعتگری |
مؤلفهی اصلی |
الگو |
|
تفسیر و لایهگذاری |
اولویت زمانی و معنایی |
همجواری هدایتشده |
موازی هدایتشده |
|
محیط سیال و واکنشگر |
لنگر ثابت و مقاوم |
محیط تطبیقیابنده |
بوممحور معکوس |
|
تجربهی شگفتی و غیرمنتظره |
تجربهی مستقیم زحمت |
مشارکت بیننده |
مشارکتی – اخلاقی |
نتیجهگیری
این پژوهش با پرسشی بنیادین آغاز شد؛ در روزگاری که هوش مصنوعی مولد و فرهنگ پسادیجیتال، مرز میان امر مادی و مجازی را در هم شکستهاند، چگونه هنر معاصر میتواند صنعتگری را نه به مثابه امری کهنه، که بهمثابه رویکردی انتقادی برای صورتبندی دوباره عاملیت هنرمند و اخلاق فناوری بازتعریف کند؟ برای یافتن پاسخی شایسته، از سه گذرگاه نظری عبور کردیم؛ گذرگاههایی که هر یک، گوشهای از این مناقشه را روشن ساختند.
نخست، در واکاوی مادهانگاری انتقادی، دریافتیم که مفهوم سنتی شی هنری در عصر بازتولید الگوریتمی، نه با بحران، که با فرصتی نوین روبهرو شده است. اثری که از دل الگوریتم زاده میشود، یک رخداد محاسباتی است و اثر صنعتگرانه امروز، میتواند بهمثابه رخداد مادی بازتعریف شود. آنچه این دو رخداد را از هم متمایز میکند، نه صورت ظاهری، که نوع مقاومت آنهاست. ماده، در برابر خواست هنرمند مقاومت میکند؛ اما این مقاومت، نه از سر لجاجت، که از سر اصالت و حافظهای است که در خود دارد. الگوریتم، بیآنکه ارادهای داشته باشد، به دلیل معماری آماری و تصادفی خود، رفتاری از خود نشان میدهد که مرز میان ابزار و همبازی را درمینوردد و هنرمند را به بازاندیشی در نسبت خود با ابزار فرا میخواند.
دوم، در وادی اخلاق فناوری و عاملیت هنرمند، به این نتیجه رسیدیم که رابطه هنرمند و الگوریتم را نمیتوان با قیاس ساده ابزار و کاربر فهمید. این رابطه، شبکهای از کنشگریهای توزیعشده است که در آن، هنرمند، الگوریتم، دادههای آموزشی و حتی مخاطب، همگی در رخداد اثر سهیم هستند. برای مدیریت اخلاقی این وضعیت، چهار اصل راهنما صورتبندی شد: شفافیت، اسناددهی، مرزگذاری و بازبودگی به ماده. در این چارچوب، بازگشت به صنعتگری نه فرار از هوش مصنوعی، که شکلی از مقاومت در برابر منطق استخراجی سرمایهداری دیجیتال است. صنعتگری، در این نگاه، به به میدانی برای بازاندیشی در نسبت انسان و ماشین مبدل میگردد.
سوم، در بررسی الگوهای نمایشگاهی ترکیبی، این اصول نظری با قلمرو عملی نمایشگاهداری پیوند خورد. سه الگوی «موازی هدایتشده»، «بوممحور معکوس» و «مشارکتی – اخلاقی»، نشان دادند که چگونه میتوان با تلفیق آثار صنعتگرانه و الگوریتمی، تجربهای اخلاقی و زیباییشناختینو برای مخاطب خلق کرد. نقطه اشتراک هر سه الگو، پرهیز از جانشینی و اصرار بر همجواری و گفتوگوست؛ گفتوگویی که در آن، ماده و کد، نه در تقابل، که در کشاکشی دیالکتیکی، معنای تازهای از هنر را میآفرینند.
یافته اصلی این پژوهش، مادهانگاری انتقادی بهمثابه چارچوبی برای هنر آینده می باشد. تفسیر یافته پژوهش بدین گونه است که ماده را نه به عنوان عنصری از عرصه خارج شده که میبایست با کد جایگزین شود – گوهری اسرارآمیز که در برابر فناوری باید از آن محافظت کرد – بلکه به عنوان عنصری فعال، مقاوم و حامل حافظه بازتعریف می کند. عنصری که در گفتوگو با کد، میتواند چارچوبی اخلاقیتر و انسانیتر برای هنر آینده فراهم آورد. این نگاه، هم از سنتگرایی نوستالژیک فاصله میگیرد و هم از تکنو – خوشبینی سادهلوحانه. در این نگاه، صنعتگری و هوش مصنوعی نه در تقابل، که در همنشینی معنادار با یکدیگر قرار میگیرند؛ صنعتگری بدون چالش کد، به تکرار بیهوده سنت بدل میشود و کد بدون یادآوری مداوم مقاومت ماده، به ابزاری برای استخراج و یکسانسازی تنزل مییابد. اکنون میتوانیم به پرسش اصلی پژوهش پاسخی روشن دهیم. بازتعریف صنعتگری بهمثابه «رخداد مادیِ مقاوم» و در گفتوگو با «رخداد محاسباتیِ الگوریتم»، سه امکان تازه میگشاید؛ در حوزه اخلاق فناوری، چهار اصل راهنما را ممکن میسازد که میتوانند تا حدی از استخراج داده و ازخودبیگانگی هنرمندان جلوگیری کنند. در حوزه عاملیت هنرمند، الگویی از «عاملیت توزیعشده» ارائه میدهد که در آن هنرمند نه فرمانده الگوریتم و نه قربانی منفعل آن، بلکه همبازی آگاه در شبکهای از کنشگران انسانی و غیرانسانی است. و در حوزه نمایشگاهداری، سه الگوی ترکیبی، راهکارهایی عملی برای خلق تجربهای اخلاقی و زیباییشناختی ارائه میدهند که در آن، مخاطب نه مصرفکننده، که شاهد و گاه مشارکتکننده گفتوگوی ماده و کد است.
عنوان این پژوهش ممکن است این تصور را ایجاد کند که این پژوهش خواهان بازگشت به دوران پیشادیجیتال است. اما چنین برداشتی دور از مقصود نگارنده است. بازگشتی که این پژوهش ارائه می دهد، بازگشت به مکانی در گذشته نیست. بازگشت به ماده، بازگشت به کندی، بازگشت به خطاپذیری و تکتایی، یک حرکت تاکتیکی در درون وضعیت کنونی است. بازگشت به صنعتگری، بازگشت به زادگاه نیست؛ بازگشت به جبهه نبرد است. در این جبهه، ماده و کد در کنار هم میجنگند؛ نه با هم، که علیه استخراج، علیه یکسانسازی، و علیه فراموشی لذت خلق دستی هنر توسط بشر. هنرمندی که امروز سفال میسازد و تصویر الگوریتمی نفس خود را بر روی آن میتاباند، نه سنتگراست و نه هراسیده از فناوری و جهان الگوریتم . او مبارزی است در خط مقدم هنر قرن بیستیکم. نمایشگاهی که این تنش را به نمایش میگذارد، نه موزهای مرده، بلکه کارگاهی زنده است، بستری برای برای بازآفرینی نسبت هنرمند با جهان حاضر. در این کارگاه، هر قطعه سفال، هر خط کد، و هر نگاه مخاطب، بخشی از یک روایت بزرگتر است؛ روایتی که در آن، هنر، نه برای تزیین، که برای زیستن، به کار گرفته میشود.
License
This work is authored by Haleh Ghoorchian and published under the Creative Commons Attribution 4.0 International (CC BY 4.0) license by Nebešt, Foundation for Culture and Art of Iranzamin. You are free to use, share, and adapt this work for any purpose, provided that proper attribution is given to the author (Haleh Ghoorchian) and the publisher (Nebešt) .
For the full license text, visit: https://creativecommons.org/licenses/by/4.0/
References
8th IEEE Workshop on AIART. (2026). Artificial intelligence for art creation. In IEEE International Conference on Multimedia and Expo (ICME 2026). IEEE. https://aiart2026.github.io/
Benjamin, W. (1936). The work of art in the age of mechanical reproduction. In Illuminations (H. Zohn, Trans.; pp. 217–251). Schocken Books. (Original work published 1936)
CHR Special Issue: Computational approaches to art. (2026). Computational Humanities Research. Cambridge University Press. https://www.cambridge.org/core/journals/computational-humanities-research
EVA Berlin. (2026). 29th EVA Berlin conference: Intelligence space. Creativity in dialogue with technology. Fraunhofer Heinrich-Hertz Institute. http://www.eva-berlin-conference.de
Papadaki, E., & Dare, E. (2026). From craft to code and back again: Rethinking art, materiality and exhibition practices in the 21st century [Special issue]. Arts, 13(2). MDPI. https://www.mdpi.com/journal/arts/special_issues/RX5X85G706
Pomo, C., Ardito, C., Micalizzi, A., Poli, E., & Lomello, E. (2026). Rethinking artistic research in the age of AI: New frameworks, HCAI practices, and challenges. In Proceedings of the 2026 International Conference on Advanced Visual Interfaces (AVI 2026). ACM. https://doi.org/10.1145/3811427.3811491
