تحلیل نشانهشناختی ترانههای مقام «لو» در موسیقی عشایر بختیاری؛ رویکردی پیرسی–سوسوری
A Semiotic Analysis of “Loo” Maqam Songs in the Music of Bakhtiari Nomads: A Peircean-Saussurean Approach
نگارنده: دکتر هاله قورچیان، معمار و کارشناس ارشد پژوهش هنر
نبشت|نهادی برای هنر و فرهنگ ایران زمین
Corresponding Author: Haleh Ghoorchian, PhD, Architect and Master of Arts in Art Research
Nebešt: A Foundation for the Art and Knowledge of Iranzamin
چکیده
موسیقی مقامی لو، نه صرفاً گنجینهای از فرهنگ شفاهی عشایر بختیاری، که نظامی زنده از معانی اجتماعی و فرهنگی است که در دل نغمهها و واژهها جای گرفتهاند. این پژوهش، با بهرهگیری از نشانهشناسی سوسور و پیرس، به واکاوی لایههای پنهان این ترانهها و کارکردهای آنها در جامعهی عشایری پرداخته است. دادههای این پژوهش، از طریق بازخوانی نظاممند منابع مکتوب و شفاهی موجود، با تأکید بر ترانههایی که طی پنجاه سال اخیر بهطور مستمر در آیینها و مناسک عشایری اجرا شدهاند، استخراج و سپس با نرمافزار MAXQDA در سه مرحلهی کدگذاری باز، محوری و انتخابی بازتحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهد که این ترانهها، از ساختاری سهلایه پیروی میکنند. لایهی تصویری، که از طریق تقلید صوتی، حس حضور در طبیعت را بازآفرینی میکند، لایهی شاخصی، که از طریق پیوند علّی با کوچ و فصول، به زندگی عشایری معنا میبخشد و لایهی نمادین، که در آن، واژگانی چون کوه، چوپان و ایل، به نمادهایی از استقامت، مسئولیت و همبستگی بدل میشوند. بسامد غالب این نشانهها، به ترتیب، به طبیعت(۶۸٪) و روابط اجتماعی(۲۵٪) تعلق دارد. آماری که نشان از پیوندی ناگسستنی میان زیستجهان عشایری و نظام معنایی آن دارد. این پژوهش در نهایت، بر این نکته تأکید میورزد که مقام لو، نه فقط بازتابدهنده، که سازندهی معنا در زیستجهان عشایر است. این ترانهها، با هر بار تکرار، نه تنها دانش بومی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکنند، بلکه همبستگی اجتماعی را تقویت مینمایند و هویت جمعی را در برابر گذر زمان، استوار میسازند. به این ترتیب، مقام لو، فراتر از یک پدیدهی موسیقایی، نقشهی راه بقا و تداوم یک فرهنگ است.
واژگان کلیدی: نشانهشناسی، موسیقی بختیاری، مقام لو، فرهنگ عشایری، اتنوموزیکولوژی، پیرس، سوسور
Abstract
The Loo maqam is not merely a treasure of the oral culture of the Bakhtiari nomads; it is a living system of social and cultural meanings embedded within melodies and words. Drawing upon the semiotics of Saussure and Peirce, this study explores the hidden layers of these songs and their functions within the nomadic community. The data were extracted through a systematic review of available written and oral sources, with an emphasis on songs that have been continuously performed in nomadic rituals over the past fifty years. The extracted material was then reanalyzed using MAXQDA software through three stages of coding: open, axial, and selective. The findings reveal that these songs follow a tripartite structure: an iconic layer, which recreates the sense of presence in nature through sonic imitation; an indexical layer, which gives meaning to nomadic life through causal connections with migration and seasons; and a symbolic layer, in which words such as mountain, shepherd, and tribe become symbols of endurance, responsibility, and solidarity. The dominant frequency of these signs pertains to nature (68%) and social relations (25%)—statistics that indicate an inseparable bond between the nomadic lifeworld and its system of meaning. Ultimately, this study emphasizes that the Loo maqam is not merely a reflection, but a constructor of meaning in the nomadic lifeworld. With each repetition, these songs not only transmit indigenous knowledge from one generation to the next but also reinforce social cohesion and fortify collective identity against the passage of time. In this way, the Loo maqam, beyond being a musical phenomenon, serves as a roadmap for the survival and continuity of a culture.
Keywords: Semiotics, Bakhtiari Music, Loo Maqam, Nomadic Culture, Ethnomusicology, Peirce, Saussure
مقدمه
موسیقی به عنوان بخش جداییناپذیر از حیات فرهنگی اقوام ایرانی، همواره نقشی فراتر از یک پدیدهی صوتی ایفا کرده و بستری برای انتقال ارزشها، باورهای اجتماعی و حافظهی جمعی بوده است. در این میان، موسیقی مقامی عشایر بختیاری به دلیل پیوندی ریشهدار با زیستجهان کوچنشینی و طبیعتگرایی، از غنایی ویژه برخوردار است؛ غنایی که در آن، نغمهها نه تنها بازتابدهندهی مناسک و آیینها، بلکه روایتگر پیوندی ناگسستنی با فرهنگ و هویتاند(سازمانی، ۱۳۹۵). از میان مقامهای متنوع این موسیقی، مقام ” لو ” با قدمتی کهن، بیش از سایرین با زندگی روزمرهی عشایر گره خورده و در آیینهایی چون کوچ، عروسی و سوگواری حضوری پویا دارد(رحیمی، ۱۳۹۸). با وجود این جایگاه برجسته، واکاوی پیشینهی پژوهشها نشان میدهد که کاوشهای پیشین، غالباً بر جنبههای فنی و ساختاری موسیقی بختیاری متمرکز بودهاند(داورپناه، ۱۳۸۲)( ابراهیمی، ۱۳۹۳) و کمتر به تحلیل نظاممند نشانههای فرهنگی نهفته در ترانههای مقام لو پرداختهاند. این خلأ پژوهشی، بهویژه در شرایطی که بر اساس گزارش مرکز مطالعات اقوام ایرانی(۱۴۰۱)، نزدیک به هفتاد درصد از اجراکنندگان سنتی این مقام در دو دههی اخیر از میان رفتهاند و بخش بزرگی از ترانهها در معرض فراموشی قرار گرفتهاند، ضرورتی انکارناپذیر مییابد. پژوهش حاضر، با آگاهی از این ضرورت، تلاش دارد تا با تمرکز بر پرسشی بنیادین، به این خلأ پاسخ گوید: نظام نشانهشناختی ترانههای مقام لو در موسیقی عشایر بختیاری چگونه ساختار یافته و این نشانهها چه ارتباطی با بستر اجتماعی و فرهنگی این جامعه دارند؟ این پرسش، در سه سطح به ضرورت خود معنا میبخشد: در سطح نظری، برای توسعهی چارچوبهای تحلیلی در حوزهی موسیقی قومی؛ در سطح روشی، برای ارائهی الگویی ترکیبی از سنتهای نشانهشناختی و در سطح عملی، برای ثبت و مستندسازی میراثی که در آستانهی نابودی است.
برای دستیابی به این هدف، پژوهش از رویکردی کیفی و تفسیری بهره میگیرد و با روش تحلیل نشانهشناختی، به بررسی ترانههایی میپردازد که از میان منابع مکتوب و شفاهی، بر اساس سه معیار «قدمت تاریخی حداقل پنجاه سال»، «اجرای مستمر در مراسم سنتی» و «تنوع موضوعی و کارکردی» انتخاب شدهاند. ترانههای فاقد سندیت تاریخی یا آنهایی که در سالهای اخیر دستخوش تحریف شدهاند، از جامعهی آماری حذف گردیدهاند. چهارچوب نظری این پژوهش بر تلفیقی از سه نظریه فکری استوار است: نظریه زبانشناختی سوسور(2011:67) که نشانه را در دوگانهی دال و مدلول تعریف میکند و در موسیقی، توالی اصوات را بهعنوان دال و مفاهیم فرهنگی را بهعنوان مدلول در نظر میگیرد ,(Nattiez,1990:48) نظریه پیرس (1931:112-115) که نشانهها را به سه نوع تصویری، شاخصی و نمادین تقسیم میکند و در این پژوهش، با نمونههایی چون تقلید آوایی از باد(تصویری)، اشارهی باران به کوچ فصلی(شاخصی) و مفهوم ” ایلی ” بهعنوان نماد همبستگی(نمادین) تجلی مییابد(پورمحمدی، ۱۳۹۸: ۷۴)(سازمانی، ۱۳۹۵: ۱۴۳)( اخوان ثالث، ۱۳۹۵: ۹۱) و همچنین نظریه انسانشناسی موسیقی که بر پیوند موسیقی و فرهنگ (Feld,1984:385)و کارکردهای اجتماعی اجرا (Turino,1999:230)تأکید میکند. این تلفیق نظری، امکان خوانشی جامعتر از لایههای معنایی ترانهها را فراهم میآورد.
روششناسی این پژوهش، بر سه رکن بنیادین استوار است، نخست ” تأکید بر معنا بهجای شمارش ” که پژوهش را از کمیتگرایی صرف میرهاند، دوم، “تکیه بر تفسیر بافتمند متون موسیقایی” که ترانهها را نه صرفاً بهعنوان پدیدههای صوتی، بلکه بهعنوان نظامهای معنایی مینگرد و سوم، ” انعطافپذیری در مواجهه با دادههای فرهنگی” که امکان سازگاری روش با بسترهای گوناگون زیستی را فراهم میآورد. این سه ویژگی، پژوهش را از قالبهای صرفاً ساختاری فراتر میبرند و آن را به ابزاری کارآمد برای رمزگشایی از نظامهای معنایی پنهان در فرهنگ شفاهی تبدیل میکنند؛ نظامهایی که در پس نغمهها و واژهها، هویت و دانش یک قوم را حمل میکنند.
فرآیند تحلیل دادهها
برای رمزگشایی از لایه های پنهان معنا در ترانه های مقام لو، پژوهش حاضر از یک فرآیند تحلیل سه سطحی بهره گرفته است که با استفاده از نرم افزار MAXQDA، گام به گام، داده های خام را به نظامی منسجم از نشانه ها تبدیل کرده است .(Creswell,2014:190) در گام نخست، کدگذاری باز، ۱۴۵ نشانه اولیه از دل متون ترانه ها استخراج شد. در این مرحله، واژه هایی چون «زردکوه» و «برف» در زیر عنوان «نشانه های کوهستانی» گرد آمدند تا نخستین نقشه معنایی از این گنجینه فرهنگی ترسیم شود(پورمحمدی، ۱۳۹۸: ۸۰). گام دوم، کدگذاری محوری، پل زدن میان این نشانه ها بود؛ پلی که ۷ خوشه معنایی اصلی را از دل داده ها بیرون کشید و آنها را در شبکه ای از روابط به هم پیوند داد. این شبکه، ماتریسی از معنا بود که با کمک نرم افزار ترسیم شد و نشان داد چگونه مفاهیمی چون طبیعت، روابط اجتماعی و اندیشه های انتزاعی در هم تنیده اند (Creswell, 2014:192)(سازمانی، ۱۳۹۵: ۱۴۷). در گام سوم، کدگذاری انتخابی، این نقشه معنایی بر اساس سه گانه مشهور پیرس(تصویری، شاخصی، نمادین) بازآرایی شد تا مدلی نهایی پدید آید. این مدل، که حاصل تأمل و بازبینی سه متخصص حوزه موسیقی قومی بود(رضایی، ۱۳۹۷: ۵۵)( اخوان ثالث، ۱۳۹۵: ۹۹)، به عنوان چارچوبی برای خوانش نشانه ها در این پژوهش به کار گرفته شد. برای آنکه یافته های این پژوهش از استحکامی درخور برخوردار باشند، اعتبارسنجی در دو سطح روایی و پایایی دنبال شد. در سطح روایی، صحت تفسیرها با دو راهکار تضمین شد. بازبینی یافته ها توسط دو متخصص موسیقی قومی(رضایی، ۱۳۹۷: ۵۵) و تطبیق نشانه های استخراج شده با اسناد معتبر آرشیوی سازمان میراث فرهنگی(۱۴۰۰: ۱۵)، تا همخوانی آنها با مستندات فرهنگی به اثبات رسد. در سطح پایایی، تکرارپذیری فرآیند تحلیل با محاسبه ضریب توافق ۸۷ درصدی میان کدگذاران تأیید شد؛ عددی که نشان از هماهنگی بالا در تشخیص و دسته بندی نشانه ها دارد. تمام مراحل پژوهش، از نخستین کدگذاری تا مدل نهایی، به صورت دقیق و نظام مند ثبت شد تا سایر پژوهشگران نیز بتوانند این مسیر را بازآزمایی کنند(Creswell,2014:195).
یافته های پژوهش
اگرچه روش تحلیل دادههای بهکاررفته در این پژوهش، ریشه در سنتهای نشانهشناختی پیشین دارد، اما کاربست آن در بستر ترانههای بختیاری و بهویژه مقام لو، رویکردی نوین به شمار میرود که تاکنون در این حوزه به کار گرفته نشده است. اکنون، در این بخش، نتایج حاصل از این کاوش نشانهشناختی در سه لایهی بههمپیوسته ارائه میشوند. ابتدا نقش نشانه های نمادین با تأکید بر عناصر طبیعت محور بررسی میشود، سپس نشانه های شاخصی که به کوچ و ساختار اجتماعی پیوند خورده اند و در نهایت، تحلیل محورهای زبانی حاکم بر این ترانه ها. این لایه بندی، مخاطب پژوهش را گام به گام با شبکه معنایی نهفته در این میراث شفاهی همراه می کند.
نظام نشانه های نمادین (طبیعت محور)
در میان ترانه های مقام لو، طبیعت نه یک بستر خنثی، بلکه بازیگر اصلی روایت است. تحلیل دوازده ترانه، نشان میدهد که نزدیک به ۷۰ درصد از نشانه ها، ریشه در عناصر طبیعی دارند. در این میان، ‘ زردکوه ‘ با تکرار در ۹ ترانه، نه فقط یک نام جغرافیایی، بلکه نماد استقامت در برابر سختی ها است. این کوه، چنین بازتاب یافته است که سایه اش بر سر مردمان میماند؛ گویی کوه، پناهگاهی است برای تمام کسانی که در دامانش زیسته اند.
در کنار کوه، ‘ برف ‘ نیز با ۷ بار تکرار، از مراسم سوگواری تا نماد پاکی را در خود جای داده است. برف، در این ترانه ها، نه فقط یک پدیده ی طبیعی، بلکه نشانهای از طهارت و پالایش است؛ نیرویی که هم می گیرد و هم میبخشد.
جدول(شماره۱)، بسامد نشانه های طبیعت محور در ترانه های مقام لو، نگارنده
نشانه | تکرار | درصد |
کوه | ۹ | ۷۵٪ |
برف | ۷ | ۵۸٪ |
آب | ۶ | ۵۰٪ |
نشانه های شاخصی; پیوند زمین و اجتماع
در سوی دیگر این نظام نشانهای، پس از اتمام مراحل سهگانهی کدگذاری در MAXQDA، نشانههای استخراجشده بر اساس سهگانهی مشهور پیرس (تصویری، شاخصی، نمادین) دستهبندی شدند. در این میان، نشانههای شاخصی، آن دسته از واژگانی بودند که از طریق پیوند علّی یا همجواری با مفاهیمی چون کوچ، فصول و ساختار قدرت، معنا مییافتند و نه از راه شباهت یا قرارداد فرهنگی.
واژهی ‘ ییلاق ‘ در این ترانهها، تنها به یک مکان جغرافیایی اشاره ندارد، بلکه شاخصی از تحرک، تغییر فصل و تداوم چرخهی زندگی است. این مفهوم چنین بازتاب یافته که گویی کوچ، نه یک انتخاب، که بخشی از هویت جمعی عشایر است. از سوی دیگر، واژگانی چون ‘ کدخدا ‘ نه فقط یک عنوان اجتماعی، که نماد نظم و سلسلهمراتب در جامعهی عشایریاند؛ ساختاری که در آن، قدرت و مسئولیت، بهصورتی موروثی و مبتنی بر تجربه، توزیع میشود و هر فرد، جایگاه خود را در این شبکهی معنایی مییابد.
محورهای زبانی؛ روایت نظم پنهان
در ترانه های مقام لو، معنا نه از تک واژه ها، بلکه از نظم حاکم بر چیدمان آنها زاده می شود. این نظم، گاه به شکل توالی «طبیعت → انسان → مفهوم» و گاه به صورت «انسان → طبیعت → مفهوم» خود را نشان میدهد. الگوی نخست، که در بیش از ۸۰ درصد ترانه ها دیده میشود، بازتاب تقدم زیست بوم بر کنشگر انسانی در جهان بینی عشایر است. در این الگو، برف میاید، گله میخوابد، چوپان بیدار میشود و کوچ، به عنوان نتیجه نهایی، رقم میخورد. این زنجیره، نه فقط یک روایت، که نقشه ذهنی زیست عشایری است.
جدول(شماره ۲)، الگوهای همنشینی در ترانه های مقام لو، نگارنده
الگو | درصد |
طبیعت → انسان → فعالیت → مفهوم | ۸۲٪ |
| انسان → طبیعت → مفهوم | ۱۲٪ |
سه گانه پیرسی در آیینه ترانه ها
اگر ترانه های مقام لو را از دریچه سه گانه پیرس بنگریم، لایه های تازه ای از معنا آشکار می شود:
در سطح تصویری؛ تقلیدهای آوایی مانند «هوهو» که صدای باد را بازنمایی میکنند، مخاطب را بی واسطه با حضور طبیعت روبه رو می سازند. این نشانه ها، حس مکان را بدون واسطه به شنونده منتقل می کنند و او را در دل کوهستان جای می دهند.
در سطح شاخصی؛ واژه هایی چون «باران»، نه فقط یک پدیده طبیعی، که نشانه ای از فصل کوچ و تغییر زیست هستند. در فرهنگ عشایری، باران، آغازگر حرکت و حیات است و ترانه ها،این پیوند را با هر بار تکرار بازتولید می کنند.
در سطح نمادین؛ واژه «چوپان» فراتر از یک شغل، نماد مسئولیت، مراقبت و همبستگی جمعی است. این واژه، در فرهنگ عشایری، با مفاهیم اخلاقی و اجتماعی چنان گره خورده که هر بار تکرار می شود، گویی دوباره میثاقی جمعی را به یاد می آورد.
جدول(شماره۳)، تحلیل سه سطحی پیرسی در دو ترانه نمونه، نگارنده
ترانه | تصویری | شاخصی | نمادین |
ای کوه ساران | تقلید باد | اشاره به ارتفاع | هویت قومی |
بارون بارونه | تقلید بارش | فصل کوچ | امید |
بحث و تفسیر یافتهها
اگر در بخش پیشین، نشانهها را از منظر فرم و بسامد واکاوی کردیم، اکنون نوبت به معنا میرسد. چرا این نشانهها در اینجا و به این شکل به کار رفتهاند؟ پاسخ، نه در خود نشانهها، بلکه در کارکرد آنها در بستر زیستجهان عشایری نهفته است.
کارکرد نخست؛ حفظ و انتقال دانش بومی
نزدیک به چهار دهه از نشانههای شناساییشده، به نوعی با حافظهی جمعی عشایر پیوند دارند. این نشانهها تنها به بازتاب یک پدیده نمیپردازند، بلکه راهنمای عملی بقا هستند؛ مسیرهای کوچ، خواص گیاهان دارویی، نشانههای آبوهوا. ترانهها، در اینجا، نقشی فراتر از یک اثر هنری ایفا میکنند، آنها اطلس جغرافیایی یک قوم هستند، نقشهای که با هر بار تکرار، مسیر زندگی را در ذهن نسلها حک میکند.
کارکرد دوم؛ بازتولید همبستگی اجتماعی
بخش دیگری از نشانهها، به پیوندهای درونی ایل اشاره دارند. اصطلاحات خویشاوندی، ضربالمثلهای جمعی و واژگانی که بر ” ما ” جمعی تأکید میکنند، همگی بهدنبال تقویت حس تعلقاند. این ترانهها، نه فقط روایتگر زندگی فردی، که سرود همبستگی یک جامعه هستند. وقتی خواننده میگوید «همه با هم ایل یک تنیم»، این جمله، یک شعار نیست؛ یک میثاق جمعی است که هر بار با نفس ترانه، بازخوانی میشود.
کارکرد سوم؛ بازآفرینی رابطهی انسان و طبیعت
و در نهایت، نشانههایی که به رابطهی انسان و طبیعت اشاره دارند. اینجا، نه از چیرگی انسان بر طبیعت سخن میرود و نه از تسلیم محض؛ بلکه از همزیستی فعال کوه، باد، باران و گیاهان، همگی در این ترانهها حضوری برابر با انسان دارند. گویی طبیعت شخصیتی است که با انسان گفتوگو میکند؛ گاهی میبخشد، گاهی میگیرد و گاهی تنها یادآوری میکند که زندگی در گرو احترام به این رابطه است.
الگوی غالب نشانهشناسی
آنچه از لابهلای این تحلیلها برمیآید، یک نظام سهلایه است که در آن، معنا از طبیعت آغاز میشود، به اجتماع میرسد و در نهایت، در افق اندیشههای انتزاعی جای میگیرد. این الگو، نه یک قرارداد تصنعی، که نقشهی ذهنی جهانبینی عشایر است.
طبیعت (۶۵٪) → اجتماع (۲۵٪) → مفاهیم انتزاعی(۱۰٪)
در این جهانبینی، طبیعت، نه یک عنصر حاشیهای، بلکه هسته مرکزی معنا است. هر آنچه جامعه و هویت و آرمان باشد، از دل همین طبیعت زاده میشود. کوه، نه فقط یک عارضهی جغرافیایی، که نماد استقامت است. باران، نه فقط یک پدیدهی آبوهوایی، که نوید زندگی است و ایل، نه فقط یک گروه خویشاوندی، که تجسم همبستگی در برابر طبیعت پهناور است. این الگو، به ما میگوید که در فرهنگ بختیاری، ‘ معنا ‘ از زمین برمیخیزد و به آسمان میرسد، از ملموس به انتزاعی، از عینی به ذهنی، از کوه و دشت به هویت و امید.
نتیجهگیری
این پژوهش کوشید تا از رهگذر نشانهشناسی، به لایههای پنهان ترانههای مقام لو راه یابد. آنچه بهدست آمد، نه فقط یک تحلیل علمی، که دریچهای به جهانبینی عشایر بختیاری بود. ترکیب نگاه سوسور و پیرس، اگرچه در این مسیر ابزاری کارآمد بود، اما آنچه به این پژوهش جان بخشید، نگاه تازهای بود که از دل دادهها سر برآورد. نگاهی که نشان داد این ترانهها، نه صرفاً بازتابدهنده، بلکه “سازندهی معنا” هستند.
دستاوردهای نظری این پژوهش را می توان اینگونه شرح داد:
-مدل نشانهشناختی موسیقی عشایری؛ که بر پایهی چرخش معنا از طبیعت به اجتماع و سپس به اندیشه، استوار است. مدلی که میتواند برای تحلیل دیگر گونههای موسیقی قومی نیز به کار آید.
-سلسلهمراتب سهگانهی طبیعت–فرهنگ–هویت؛ که نشان میدهد چگونه نشانههای طبیعی در فرآیندی پویا، به مفاهیم هویتی و فرهنگی بدل میشوند.
-رویکردی نو به نقش ترانهها؛ نه بهعنوان میراثی ایستا، بلکه بهعنوان عاملی پویا در بازتولید دانش، انسجام و هویت.
ترانههای مقام لو، نظامی زنده از نشانهها هستند؛ نظامی که نه تنها تصویری از زیست عشایر ارائه میدهد، بلکه خود، در شکلدهی به آن زیست، نقشی بنیادین ایفا میکند. آنها، حکایت قومیاند که در دل کوهستان، با باد و برف و باران، زبان مشترکی برای بقا و همبستگی یافتهاند. این پژوهش، کوشید تا گوش خود را به این زبان بسپارد و آن را برای جهانی دیگر بازگو کند؛ شنیدن صداهای ناشنیده، و بازگفتن آنها با زبانی تازه.
License
This work is authored by Haleh Ghoorchian and published under the Creative Commons Attribution 4.0 International (CC BY 4.0) license by Nebešt, Foundation for Culture and Art of Iranzamin.
You are free to use, share, and adapt this work for any purpose, provided that proper attribution is given to the author (Haleh Ghoorchian) and the publisher (Nebešt) .
For the full license text, visit: https://creativecommons.org/licenses/by/4.0/
منابع
ابراهیمی، سعید. (۱۳۹۳). رویکرد مردمشناختی به موسیقی آئینی بختیاری [پایاننامهی کارشناسی ارشد، دانشگاه هنر اصفهان]. سامانهی علمی دانشگاه هنر اصفهان.
اخوان ثالث، محمود. (۱۳۹۵). موسیقی بختیاری: از آیین تا هنر. تهران: نشر چشمه.
پورمحمدی، حسین . (۱۳۹۸) . فرهنگ ترانههای فولکلوریک ایران (جلد ۲). اصفهان: نشر نقش خورشید.
داورپناه، افشین. (۱۳۸۲). رقص و موسیقی در فرهنگ بختیاری. هنر موسیقی، (۵۰)، ۲۲-۳۰.
رحیمی، سعید . (۱۳۹۸) . مقامهای موسیقی بختیاری. اهواز: انتشارات کارون.
رضایی، علی. (۱۳۹۷). تحلیل نشانهشناختی موسیقی عشایری. فصلنامه هنرهای زیبا، ۲۳ (۴)، ۴۵-۶۰.
سازمانی، حمید. (۱۳۹۵) . موسیقی عشایر ایران. تهران: انتشارات علمی.
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری. (۱۴۰۰). آرشیو موسیقی اقوام ایرانی (جلد ۳). تهران.
مرکز مطالعات اقوام ایرانی. (۱۴۰۱). آرشیو صوتی مقامهای بختیاری [شناسه MKB-200 تا MKB-215 ]. تهران.
References
Creswell, J. W. (2014). Research design: Qualitative, quantitative, and mixed methods approaches (4th ed.). Thousand Oaks, CA: SAGE Publications.
Feld, S. (1984). Sound structure as social structure. Ethnomusicology, 28(3), 383-409.
Nattiez, J.J. (1990). Music and discourse: Toward a semiology of music. Princeton, NJ: Princeton University Press.
Peirce, C. S. (1931). Collected papers of Charles Sanders Peirce (Vols. 1-6). Cambridge, MA: Harvard University Press.
Saussure, F. de. (2011). Course in general linguistics (W. Baskin, Trans.). New York, NY: Columbia University Press. (Original work published 1916)
Turino, T. (1999). Signs of imagination, identity, and experience. Ethnomusicology, 43(2), 221-255.
