در این مقاله به واکاوی هستیشناختی اثر هنری در عصر همآفرینی انسان و ماشین میپردازیم؛ از هاله تا شبههاله و نقش این دگرگونی در بازتعریف اصالت، حضور و تکثیر اثر هنری در مواجهه با هوش مصنوعی را مورد واکاوی قرار می دهیم.
از هاله تا شبه هاله؛ واکاوی هستی شناختی اثر هنری در عصر هم آفرینی انسان و ماشین
From Aura to Semi-Aura: An Ontological Inquiry into the Artwork in the Age of Human-Machine Co-Creation
نگارنده: دکتر هاله قورچیان، معمار و کارشناس ارشد پژوهش هنر
نبشت | نهادی برای هنر و فرهنگ ایران زمین
Corresponding Author: Haleh Ghoorchian, PhD, Architect and Master of Arts in Art Research
DOI: https://doi.org/10.5281/zenodo.21013071
Nebešt | Foundation for Art, Knowledge and Culture of Iranzamin
Publication Date: Jun 2026
چکیده
والتر بنیامین در نیمه نخست سده بیستم، از زوال “هاله” اثر هنری در برابر بازتولید مکانیکی سخن گفت. اما آنچه امروز در عصر همآفرینی انسان و ماشین رخ میدهد، نه زوال، که دگرگونی بنیادین خودِ هستیِ اثر هنری است. این مقاله با رویکردی تحلیلی-تفسیری و با تکیه بر فلسفه هنر و مطالعات رسانه، به واکاوی این دگرگونی هستیشناختی میپردازد. در این مقاله، ابتدا مفهوم “هاله” در اندیشه بنیامین بازخوانی میشود و ناکارآمدی آن در تحلیل آثار متولدشده از هوش مصنوعی مولد آشکار میگردد. سپس، با تکیه بر آرای نظریهپردازان معاصر و با توسل به مفهوم “رخداد”، استدلال میشود که اثر هنری در عصر همآفرینی، از وضعیت “شی” به “رخداد” بدل شده است. در ادامه، مفهوم “شبههاله” بهعنوان یک چارچوب تحلیلی نوین برای درک این رخداد صورتبندی میشود. یافتهها نشان میدهد که اثر هنری در این عصر، نه اصیل است و نه بدلی؛ نه کاملا انسانی است و نه کاملا ماشینی. این اثر، در واقع، ظهور حضوری غایب و عاملیتی توزیعشده است که مرز میان خلق و کشف را در مینوردد. دستاورد نهایی این مقاله، بازتعریف اثر هنری بهمثابه “رخدادی هستیشناختی” است که در آن، انسان و ماشین، در گفتوگویی ناهمسان، جهانی نو میآفرینند.
واژگان کلیدی: هاله، شبههاله، همآفرینی، هوش مصنوعی مولد، هستیشناسی هنر، اثر هنری، والتر بنیامین
Abstract
In the mid-twentieth century, Walter Benjamin spoke of the decline of the “aura” of the artwork in the face of mechanical reproduction. Yet what unfolds today in the age of human-machine co-creation is not a decline, but a fundamental transformation of the very being of the artwork. Employing an analytical-interpretive approach grounded in the philosophy of art and media studies, this paper examines this ontological shift. It first revisits Benjamin’s concept of aura and reveals its inadequacy in addressing artworks generated by artificial intelligence. Drawing on contemporary theories and the concept of “event,” the paper argues that the artwork in the age of co-creation has shifted from a state of “object” to that of “event.” The concept of “semi-aura” is then proposed as a novel analytical framework for understanding this event. The findings indicate that the artwork in this era is neither authentic nor inauthentic; neither fully human nor fully machine. It is, in fact, the emergence of an absent presence and a distributed agency that blurs the boundaries between creation and discovery. The ultimate contribution of this paper is the redefinition of the artwork as an “ontological event”, a site where human and machine, in a dissonant dialogue, bring forth a new world.
Keywords: Aura, Semi-Aura, Co-Creation, Generative AI, Ontology of Art, Artwork, Walter Benjamin
مقدمه
والتر بنیامین، نزدیک به یک قرن پیش، در مقاله مشهور خود با عنوان “اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی”، هشدار داد که با ظهور عکاسی و سینما، هاله اثر هنری -همان حضور یکتا آن در مکان و زمان- رو به زوال است .(Benjamin, 1936)او این زوال را نه یک بحران، که نشانهای از دگرگونی در کارکرد و جایگاه هنر در جامعه مدرن میدانست. اما آنچه بنیامین پیشبینی کرد، در مقایسه با آنچه امروز در عصر همآفرینی انسان و ماشین رخ میدهد، تنها مقدمهای بر تحولی ژرفتر بود. امروز، دیگر نه با بازتولید مکانیکی یک اثر اصیل، که با تولید بیپایان نسخههایی روبرو هستیم که اساسا “اصلی” ندارند. هوش مصنوعی مولد، با تکیه بر میلیاردها داده بصری و متنی، تصاویری خلق میکند که نه کپی هستند، نه تقلید، و نه حتی بازآفرینی. آنها برآیندی آماری از الگوهایی هستند که در دل دادهها نهفتهاند و هر بار، با یک فرمان (Prompt)تازه، به شکلی بدیع و اغلب غیرمنتظره، متولد میشوند .(Papadaki & Dare, 2026)
در این میان، پرسشی بنیادین شکل میگیرد: اثر هنری در این عصر، چه ماهیتی دارد؟ آیا میتوان آن را با همان معیارهای سنتی سنجید؟ چه نسبتی با هاله بنیامین برقرار میکند؟ پاسخ، به گمان نگارنده، در مفهوم “شبههاله” نهفته است؛ مفهومی که در جدیدترین پژوهشهای حوزه هنر و هوش مصنوعی به آن اشاره شده، اما هرگز بهعنوان یک چارچوب تحلیلی مستقل، بسط و صورتبندی نشده است .(Papadaki & Dare, 2026)این مفهوم، نه به معنای بازگشت هاله، که به معنای دگرگونی هستیشناختی خودِ اثر است.
اثر هنری در عصر همآفرینی، دیگر یک شی نیست، بلکه یک رخداد است؛ رخدادی که در آن، عاملیت انسانی و ماشینی، در هم تنیده شده و حضوری غایب و در عین حال حاضر، خلق میکنند. هنرمند، با ارائه پرامپت، اثری را طلب میکند که خود قادر به پیشبینی کامل آن نیست و الگوریتم، با تکیه بر شبکههای عصبی، چیزی میآفریند که نه کاملا برآمده از خواست هنرمند است و نه کاملا مستقل از آن. این وضعیت، مرز میان “خلق” و “کشف” را در مینوردد و هنر را به عرصهای برای گفتوگو با امر ناشناخته تبدیل میکند. در این مقاله، با تکیه بر فلسفه هنر، مطالعات رسانه و نظریههای انتقادی، در پی آن هستیم که نشان دهیم چگونه میتوان “شبههاله” را بهمثابه مفهومی برای بازتعریف هستیشناختی اثر هنری در عصر همآفرینی صورتبندی کرد. این بازتعریف، ما را از دوگانههای کهن “اصیل/بدلی” و “انسانی/ماشینی” فراتر میبرد و افقی تازه برای فهم هنر در قرن بیستویکم میگشاید.
مبانی نظری
هاله و زوال آن در عصر بازتولید مکانیکی: بازخوانی یک نظریه در افق دیجیتال
والتر بنیامین، در مقاله مشهور خود با عنوان “اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی”، مفهوم هاله را برای توصیف ویژگی بنیادین آثار هنری سنتی به کار میگیرد. از نگاه او، هاله، “حضور یکتای یک اثر در مکان و زمان” است؛ کیفیتی که از اصالت، منحصربهفرد بودن، و پیوند اثر با بستر آیینی و مناسکی آن ناشی میشود .(Benjamin, 1936)این هاله، با ظهور بازتولید مکانیکی(عکاسی، سینما، چاپ و…) رو به زوال میگذارد، زیرا بازتولید، اثر را از بستر مکانی و زمانی جدا میکند، آن را در دسترس طیف گستردهای از مخاطبان قرار میدهد و فاصله احترامآمیز را از بین میبرد. بنیامین اما این زوال را نه یک فاجعه، که یک رهایی میداند؛ رهایی هنر از قید آیین و ورود آن به عرصه سیاست. با این حال، آنچه بنیامین در مواجهه با عکاسی و سینما مشاهده کرد، در مقایسه با آنچه امروز در عصر هوش مصنوعی مولد رخ میدهد، یک تغییر کمی است، نه کیفی.
عکاسی و سینما، هرچند بازتولیدکننده بودند، هنوز به نوعی به یک اصل یا واقعیت ارجاع میدادند. اما هوش مصنوعی مولد، نه اصل را بازتولید میکند و نه به آن ارجاع میدهد. او اثری را میآفریند که هرگز وجود نداشته است. به تعبیر پاپاداکی و دیر (Papadaki & Dare, 2026)، این وضعیت، “بحرانِ ارجاع” است؛ وضعیتی که در آن، اثر هنری نه به واقعیتی بیرونی، که به شبکه دادهها و الگوریتمها ارجاع میدهد. در این وضعیت، مفهوم هاله، دیگر نه تنها کارایی خود را از دست داده، بلکه گمراهکننده نیز هست، زیرا ما را به جستجوی اصالتی وامیدارد که اساسا معنا ندارد. برخی نظریهپردازان معاصر، از بازگشت هاله در عصر دیجیتال سخن گفتهاند، اما این بازگشت، اگر هم رخ دهد، نه به معنای احیای اصالت، که به معنای ظهور هالهای ساختگی است که توسط الگوریتمها و رسانهها تولید میشود. این نکته، دقیقا همان جایی است که مفهوم شبههاله میتواند جای خود را باز کند؛ مفهومی که نه بازگشت به گذشته، که گشودن افقی تازه برای درک هنر عصر همآفرینی است.
تحلیل
ظهور شبههاله در عصر همآفرینی انسان و ماشین
اگر هاله بنیامین، نشانهی حضور یکتای اثر در زمان و مکان بود، آنچه در عصر همآفرینی انسان و ماشین ظاهر میشود، حضوری است از نوعی دیگر. این حضور، نه از اصالت اثر، که از رخداد خلق آن ناشی میشود. در فرآیند همآفرینی، هنرمند با ارائهیث پرامپت، الگوریتم را به چالش میکشد و الگوریتم نیز با تکیه بر شبکههای عصبی خود، پاسخی بدیع و اغلب غیرمنتظره ارائه میدهد. همانطور که نگارنده در مقاله پیشین این مجموعه تشریح کرد (Ghoorchian, 2026)، نسبت صنعتگری و کد در هنر معاصر، به ظهور شکلی از مادهانگاری انتقادی انجامیده است که در آن، عاملیت هنرمند و ماشین در هم تنیده میشود. این همآمیختگی، بستری را برای شکلگیری شبههاله فراهم میآورد؛ شبههالهای که نه از اصالت اثر، که از تکرارناپذیری لحظه خلق و شبکه عاملیت ناشی میشود. نتیجه، اثری است که نه کاملا برآمده از خواست هنرمند است و نه کاملا مستقل از آن. برای نمونه، آثار رفیق آنادول (Refik Anadol) که با استفاده از دادههای باز و الگوریتمهای یادگیری عمیق، توفانهای داده (Data Storms) را به تصویر میکشد، یا آثار ماریو کلینگمان (Mario Klingemann) که با دستکاری شبکههای عصبی، چهرههایی خلق میکند که هرگز وجود نداشتهاند، نمونههایی عینی از این همآفرینی هستند.
در این آثار، مخاطب نه با یک شی هنری، که با یک رخداد روبروست؛ رخدادی که در آن، عاملیت انسانی و ماشینی در هم تنیده شده و چیزی میآفرینند که پیش از آن وجود نداشت. این رخداد، دارای یک شبههاله است؛ هالهای که نه از اصالت اثر، که از تکرارناپذیری لحظه خلق آن ناشی میشود. هر بار که یک پرامپت به الگوریتم داده میشود، نتیجه منحصربهفرد است، نه به این دلیل که اثر اصیل است، بلکه به این دلیل که فرآیند خلق(بر اساس دادهها و پارامترهای تصادفی) تکرارناپذیر است .(Papadaki & Dare, 2026)این شبههاله، نه از دل آیین، که از دل تعامل انسان و ماشین زاده میشود. هنرمند با الگوریتم وارد گفتوگو میشود؛ گفتوگویی که در آن، مرز میان “خلق” و “کشف” فرو میریزد. آیا هنرمند چیزی را خلق کرده که خود قادر به پیشبینی آن نبود؟ یا چیزی را کشف کرده که الگوریتم در دل دادهها پنهان کرده بود؟ این ابهام، نه یک نقص، که جوهره شبههاله است؛ جوهری که در آن، اثر هنری نه اصیل است و نه بدلی، نه انسانی است و نه ماشینی. این اثر، ظهور حضوری غایب و عاملیتی توزیعشده است که در آن، معنای “اصالت” برای همیشه در لایه های پنهان الگوریتم گم میشود.
اثر هنری به مثابه رخداد؛ گذار از شی به رویداد
برای درک شبههاله، باید از نگاه سنتی به اثر هنری بهعنوان یک شی دست بکشیم و آن را بهعنوان یک رخداد در نظر بگیریم. در فلسفه معاصر، به ویژه در اندیشه ژیل دلوز و آلن بدیو، رخداد به چیزی اطلاق میشود که نظم موجود را تغییر میدهد و امری نو به جهان وارد میکند. اثر هنری در عصر همآفرینی، دقیقا چنین رخدادی است. این اثر، نه یک شی ایستا، که یک فرآیند پویاست؛ فرآیندی که در آن، هنرمند، الگوریتم، دادهها و مخاطب، همگی سهیم هستند. دلوز، رخداد را “گسست از وضعیت موجود” تعریف میکند؛ گسستی که در آن، نیروهای تازهای ظهور میکنند و نظم پیشین را به چالش میکشند.
در همآفرینی انسان و ماشین، این گسست در لحظهای رخ میدهد که هنرمند، دیگر نمیداند آیا او خالق اثر است یا واسطه ظهور آن. الگوریتم نیز، با تولید تصاویری که از مرزهای تخیل انسانی فراتر میروند، نه تنها ساختارهای مرسوم را به چالش میکشد، بلکه مفهوم مؤلف را نیز برای همیشه دگرگون میسازد. این رخداد، مرزهای سنتی(هنرمند/مخاطب، اصیل/بدلی، انسانی/ماشینی) را در مینوردد و فضایی تازه برای تجربه هنری میگشاید. در این فضا، اثر هنری دیگر یک محصول نهایی نیست، بلکه یک میدان تنش و گفتوگو است. گفتوگویی که در آن، هویت، معنا و اصالت، نه از پیش تعیین شده، که در لحظه مواجهه مخاطب با اثر، شکل میگیرند. مخاطب، دیگر یک گیرنده منفعل نیست؛ او خود بخشی از رخداد اثر است؛ چراکه تفسیر او از شبههاله، خود به معنایی تازه از اثر بدل میشود و این چرخه، هنر را به فرآیندی بیپایان از خلق معنا تبدیل میکند.
شبههاله و مسئله عاملیت توزیعشده
یکی از پیامدهای این دگرگونی هستیشناختی، دگرگونی در مفهوم عاملیت (Agency)است. در هنر سنتی، عاملیت به روشنی از آن هنرمند بود. در هنر مدرن، این عاملیت میان هنرمند و مخاطب تقسیم شد. اما در عصر همآفرینی انسان و ماشین، عاملیت به شکلی توزیعشده در شبکه کنشگران(هنرمند، الگوریتم، دادهها و حتی کاربر نهایی) پخش میشود .(Pomo et al., 2026)این توزیع، مسئله نویسندگی (Authorship)را به چالش میکشد و پرسش از “چه کسی خالق اثر است؟” را به “چه چیزی در رخداد اثر سهیم است؟” تبدیل میکند. در این چارچوب، شبههاله بهمثابه مفهومی برای فهم این عاملیت توزیعشده عمل میکند.
شبههاله، نه نشانه حضور یک خالق یگانه، که نشانه ظهور یک شبکه خلاقانه گسترده است که در آن، هر کنشگر، سهمی در خلق اثر دارد. این نگاه، ما را از دوگانه انسان/ماشین فراتر میبرد و به سوی فهمی از خلاقیت هدایت میکند که در آن، مرز میان “ابزار” و “همکار” در هم میآمیزد. الگوریتم، دیگر فقط یک ابزار نیست؛ او یک “همبازی ناهمسان” است که با رفتارهای غیرقابل پیشبینی خود، هنرمند را به چالش میکشد و او را به افقهایی تازه از تخیل و آفرینش دعوت میکند.
نتیجهگیری
آنچه از واکاوی هستیشناختی اثر هنری در عصر همآفرینی انسان و ماشین برمیآید، نه تأیید زوالِ هاله، که کشف افقی تازه برای درک هنر است. نظریه بنیامین، اگرچه در زمان خود انقلابی بود، در مواجهه با پدیدهای که در آن “اصل” جای خود را به “داده” و “خلق” به “رخداد” میدهد، کارایی خود را از دست میدهد. اما این ناکارآمدی، نه به معنای شکست نظریه، که به معنای دگرگونی خود موضوع مورد بررسی است. اثر هنری امروز، دیگر آن شی منفرد و اصیلی نیست که بنیامین در پی تحلیل زوالِ هاله آن بود. این اثر، اکنون گرهگاهی است از تعاملات پیچیده، زنجیرهایی از رویدادهای محاسباتی و انسانی، و آشکارگاهی برای برخورد عاملیتهای گوناگون. مفهوم “شبههاله” که در این مقاله صورتبندی شد، پاسخی است به این دگرگونی. شبههاله، نه بازگشتِ هاله در قالبی نو، که گسستی از منطق اصالت و بداعت است.
این مفهوم، ما را به جهانی فرا میخواند که در آن، اثر هنری نه از طریق ارجاع به یک اصل غایب، که از طریق تکرارناپذیری لحظه خلق و شبکه عاملیت توزیعشدهاش معنا مییابد. شبههاله، نشانه آن است که اثر هنری، اکنون نه یک محصول، که یک فرآیند است؛ فرآیندی که در آن، انسان و ماشین، در گفتوگویی ناهمسان، جهانی نو میآفرینند. اما این جهان نو، با چه چالشهایی روبروست؟ نخست، خطر تبدیل هنر به ابزاری برای بازتولید کلیشهها است. الگوریتمها، اگرچه قادر به خلق تصاویر بدیع هستند، اما همواره در معرض تکرار الگوهای موجود در دادههای آموزشی هستند. اینجاست که نقش هنرمند، نه به عنوان فرمانده ,(Prompt Giver) که به عنوان “مفسر” و “ناقد” الگوریتم، حیاتی میشود. هنرمند عصر همآفرینی، کسی است که میتواند از دل شبههاله، معنایی تازه بیرون بکشد و الگوریتم را به چالش فراتر از دادهها دعوت کند.
دوم، مسئله “مالکیت” و “نویسندگی” است. اگر عاملیت توزیعشده باشد، چه کسی صاحب اثر است؟ این پرسش، نه در چارچوبهای حقوقی موجود، که در گفتمانی اخلاقی و فلسفی پاسخ مییابد. شاید پاسخ این باشد که اثر هنری عصر همآفرینی، نه به یک صاحب، که به یک “شبکه” تعلق دارد؛ شبکهای از کنشگران که هرکدام، سهمی در خلق رخداد دارند. و در نهایت، شبههاله، افقهایی تازه برای نقد هنر و فلسفه زیباییشناسی میگشاید. این مفهوم، ما را به بازاندیشی در مفاهیمی چون “اصالت”، “تکرار” و “خلاقیت” فرا میخواند و نشان میدهد که مرزهای کهن، در عصر الگوریتمها، دیگر پاسخگوی پیچیدگیهای هنر نیستند.
شبههاله، نه یک پاسخ، که یک پرسش تازه است: در جهانی که در آن، انسان و ماشین، در این درهمآمیختگی بیمرز، هنر را میآفرینند، چه نسبتی با زیبایی، حقیقت و معنا برقرار میکنیم؟ این پرسش، راه را برای پژوهشی تازه هموار میسازد؛ پژوهشی که در مقاله بعدی نگارنده پیگیری و بسط داده خواهد شد.
License
This work is authored by Haleh Ghoorchian and published under the Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International (CC BY-NC 4.0) license by the Nebešt Foundation.
You are free to:
– Share — copy and redistribute the material in any medium or format.
– Adapt — remix, transform, and build upon the material.
Under the following terms:
– Attribution — You must give appropriate credit to the author and the Nebešt Foundation.
– NonCommercial — You may not use the material for commercial purposes or sell it.
This license ensures that the work remains freely available for educational, research, and personal use, while protecting it from unauthorized commercial exploitation.
For the full license text, visit: https://creativecommons.org/licenses/by-nc/4.0/
References
Benjamin, W. (1936). The work of art in the age of mechanical reproduction. In Illuminations (H. Zohn, Trans.; pp. 217–251). Schocken Books.
Ghoorchian, H. (2026). From the weaver’s hand to the loop of code: Rethinking materiality, technological ethics, and artistic agency in 21st-century art. Nebešt Foundation for Culture and Art. https://doi.org/10.5281/zenodo.21726575
Papadaki, E., & Dare, E. (2026). From craft to code and back again: Rethinking art, materiality and exhibition practices in the 21st century [Special issue]. Arts, 13(2). MDPI.
Pomo, C., Ardito, C., Micalizzi, A., Poli, E., & Lomello, E. (2026). Rethinking artistic research in the age of AI: New frameworks, HCAI practices, and challenges. In Proceedings of the 2026 International Conference on Advanced Visual Interfaces (AVI 2026). ACM.
